sitting idly
نشستن بیحرکت
He idly plucked the strings of the lute.
او بیحوصله مضرابها را میچید.
He was idly turning the pages of a magazine.
او بیحوصله صفحات مجله را ورق میزد.
She flicked idly through a magazine.
او بیحوصله از میان مجله ورقها را سریع ورق زد.
I can no longer stand idly by and let him take the blame.
دیگر نمیتوانم بیتفاوت کنار بایستم و اجازه دهم او تقصیر را به دوش بکشد.
Peter paddled idly in the water with his fingers.
پیتر بیحوصله با انگشتانش در آب پدال زد.
I idly picked up a magazine and flicked through it.
من بیحوصله یک مجله برداشتم و از میان آن ورقها را سریع ورق زدم.
He sat on the bed,idly plucking the strings of his guitar.
او روی تخت نشست و بیحوصله مضرابهای گیتار خود را میچید.
He saw a book on the table and picked it up, idly curious.
او یک کتاب روی میز دید و آن را برداشت، بیحوصله کنجکاو بود.
sitting idly
نشستن بیحرکت
He idly plucked the strings of the lute.
او بیحوصله مضرابها را میچید.
He was idly turning the pages of a magazine.
او بیحوصله صفحات مجله را ورق میزد.
She flicked idly through a magazine.
او بیحوصله از میان مجله ورقها را سریع ورق زد.
I can no longer stand idly by and let him take the blame.
دیگر نمیتوانم بیتفاوت کنار بایستم و اجازه دهم او تقصیر را به دوش بکشد.
Peter paddled idly in the water with his fingers.
پیتر بیحوصله با انگشتانش در آب پدال زد.
I idly picked up a magazine and flicked through it.
من بیحوصله یک مجله برداشتم و از میان آن ورقها را سریع ورق زدم.
He sat on the bed,idly plucking the strings of his guitar.
او روی تخت نشست و بیحوصله مضرابهای گیتار خود را میچید.
He saw a book on the table and picked it up, idly curious.
او یک کتاب روی میز دید و آن را برداشت، بیحوصله کنجکاو بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید