idly

[ایالات متحده]/ˈaɪdli/
[بریتانیا]/ˈaɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. تنبلانه؛ بدون هدف؛ غیر فعال

عبارات و ترکیب‌ها

sitting idly

نشستن بی‌حرکت

جملات نمونه

He idly plucked the strings of the lute.

او بی‌حوصله مضراب‌ها را می‌چید.

He was idly turning the pages of a magazine.

او بی‌حوصله صفحات مجله را ورق می‌زد.

She flicked idly through a magazine.

او بی‌حوصله از میان مجله ورق‌ها را سریع ورق زد.

I can no longer stand idly by and let him take the blame.

دیگر نمی‌توانم بی‌تفاوت کنار بایستم و اجازه دهم او تقصیر را به دوش بکشد.

Peter paddled idly in the water with his fingers.

پیتر بی‌حوصله با انگشتانش در آب پدال زد.

I idly picked up a magazine and flicked through it.

من بی‌حوصله یک مجله برداشتم و از میان آن ورق‌ها را سریع ورق زدم.

He sat on the bed,idly plucking the strings of his guitar.

او روی تخت نشست و بی‌حوصله مضراب‌های گیتار خود را می‌چید.

He saw a book on the table and picked it up, idly curious.

او یک کتاب روی میز دید و آن را برداشت، بی‌حوصله کنجکاو بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید