sluggishly

[ایالات متحده]/[ˈslʌɡɪʃli]/
[بریتانیا]/[ˈslʌɡɪʃli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی آهسته، بی‌حوصله یا بی‌تفاوت؛ با کمترین انرژی یا اشتیاق.

عبارات و ترکیب‌ها

moved sluggishly

به کندی حرکت کرد

working sluggishly

به کندی کار می‌کرد

performed sluggishly

به کندی اجرا کرد

speaking sluggishly

به کندی صحبت می‌کرد

walked sluggishly

به کندی راه می‌رفت

ran sluggishly

به کندی می‌دوید

flowing sluggishly

به کندی جریان داشت

reacted sluggishly

به کندی واکنش نشان داد

breathed sluggishly

به کندی نفس می‌کشید

living sluggishly

به کندی زندگی می‌کرد

جملات نمونه

the old dog walked sluggishly around the park.

سگ پیر به آرامی و با خستگی در پارک قدم می‌زد.

he sluggishly stirred his coffee, not wanting to start the day.

او با بی‌حوصلگی قهوه‌اش را هم زد، نمی‌خواست روز را شروع کند.

the economy grew sluggishly after the recession.

اقتصاد پس از رکود به آرامی و با خستگی رشد کرد.

the runner sluggishly finished the marathon, exhausted.

دوچرخه‌سوار مسافت طولانی را با خستگی و به آرامی به پایان رساند.

the car sluggishly climbed the steep hill.

ماشین با سختی و به آرامی از تپه شیب‌دار بالا رفت.

she sluggishly responded to his text message.

او با بی‌حوصلگی به پیام متنی او پاسخ داد.

the river sluggishly flowed through the valley.

رودخانه به آرامی و با خستگی در دره جریان داشت.

he sluggishly reached for the remote control.

او با بی‌حوصلگی به سمت کنترل از راه دور دست دراز کرد.

the team sluggishly started the second half of the game.

تیم با بی‌حوصلگی نیمه دوم بازی را شروع کرد.

the market reacted sluggishly to the news.

بازار به آرامی و با خستگی به خبرها واکنش نشان داد.

the computer sluggishly loaded the large file.

کامپیوتر با سختی و به آرامی فایل بزرگ را بارگذاری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید