moved sluggishly
به کندی حرکت کرد
working sluggishly
به کندی کار میکرد
performed sluggishly
به کندی اجرا کرد
speaking sluggishly
به کندی صحبت میکرد
walked sluggishly
به کندی راه میرفت
ran sluggishly
به کندی میدوید
flowing sluggishly
به کندی جریان داشت
reacted sluggishly
به کندی واکنش نشان داد
breathed sluggishly
به کندی نفس میکشید
living sluggishly
به کندی زندگی میکرد
the old dog walked sluggishly around the park.
سگ پیر به آرامی و با خستگی در پارک قدم میزد.
he sluggishly stirred his coffee, not wanting to start the day.
او با بیحوصلگی قهوهاش را هم زد، نمیخواست روز را شروع کند.
the economy grew sluggishly after the recession.
اقتصاد پس از رکود به آرامی و با خستگی رشد کرد.
the runner sluggishly finished the marathon, exhausted.
دوچرخهسوار مسافت طولانی را با خستگی و به آرامی به پایان رساند.
the car sluggishly climbed the steep hill.
ماشین با سختی و به آرامی از تپه شیبدار بالا رفت.
she sluggishly responded to his text message.
او با بیحوصلگی به پیام متنی او پاسخ داد.
the river sluggishly flowed through the valley.
رودخانه به آرامی و با خستگی در دره جریان داشت.
he sluggishly reached for the remote control.
او با بیحوصلگی به سمت کنترل از راه دور دست دراز کرد.
the team sluggishly started the second half of the game.
تیم با بیحوصلگی نیمه دوم بازی را شروع کرد.
the market reacted sluggishly to the news.
بازار به آرامی و با خستگی به خبرها واکنش نشان داد.
the computer sluggishly loaded the large file.
کامپیوتر با سختی و به آرامی فایل بزرگ را بارگذاری کرد.
moved sluggishly
به کندی حرکت کرد
working sluggishly
به کندی کار میکرد
performed sluggishly
به کندی اجرا کرد
speaking sluggishly
به کندی صحبت میکرد
walked sluggishly
به کندی راه میرفت
ran sluggishly
به کندی میدوید
flowing sluggishly
به کندی جریان داشت
reacted sluggishly
به کندی واکنش نشان داد
breathed sluggishly
به کندی نفس میکشید
living sluggishly
به کندی زندگی میکرد
the old dog walked sluggishly around the park.
سگ پیر به آرامی و با خستگی در پارک قدم میزد.
he sluggishly stirred his coffee, not wanting to start the day.
او با بیحوصلگی قهوهاش را هم زد، نمیخواست روز را شروع کند.
the economy grew sluggishly after the recession.
اقتصاد پس از رکود به آرامی و با خستگی رشد کرد.
the runner sluggishly finished the marathon, exhausted.
دوچرخهسوار مسافت طولانی را با خستگی و به آرامی به پایان رساند.
the car sluggishly climbed the steep hill.
ماشین با سختی و به آرامی از تپه شیبدار بالا رفت.
she sluggishly responded to his text message.
او با بیحوصلگی به پیام متنی او پاسخ داد.
the river sluggishly flowed through the valley.
رودخانه به آرامی و با خستگی در دره جریان داشت.
he sluggishly reached for the remote control.
او با بیحوصلگی به سمت کنترل از راه دور دست دراز کرد.
the team sluggishly started the second half of the game.
تیم با بیحوصلگی نیمه دوم بازی را شروع کرد.
the market reacted sluggishly to the news.
بازار به آرامی و با خستگی به خبرها واکنش نشان داد.
the computer sluggishly loaded the large file.
کامپیوتر با سختی و به آرامی فایل بزرگ را بارگذاری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید