| جمع | inaptnesses |
inaptness in communication
ناتوانی در برقراری ارتباط
inaptness of response
بیکفایتی در پاسخگویی
inaptness in judgment
بیکفایتی در قضاوت
inaptness in behavior
بیکفایتی در رفتار
inaptness of remarks
بیکفایتی در اظهارات
inaptness in context
بیارتباطی با زمینه
inaptness of timing
بیموقع بودن
inaptness in action
بیکفایتی در عمل
inaptness of choice
بیکفایتی در انتخاب
inaptness in leadership
بیکفایتی در رهبری
his inaptness in social situations often leads to awkward moments.
ناتوانی او در موقعیتهای اجتماعی اغلب منجر به لحظات ناخوشایند میشود.
the teacher noted the student's inaptness in handling complex problems.
معلم عدم توانایی دانشآموز در مقابله با مسائل پیچیده را متوجه شد.
her inaptness at sports made her reluctant to join the team.
ناتوانی او در ورزشها باعث شد از پیوستن به تیم امتناع کند.
despite his inaptness, he tried his best to improve.
با وجود ناتوانیاش، او تمام تلاش خود را برای بهبود انجام داد.
the inaptness of the proposal led to its rejection.
عدم صلاحیت پیشنهاد منجر به رد آن شد.
her inaptness in negotiations resulted in a poor deal.
ناتوانی او در مذاکرات منجر به یک معامله ضعیف شد.
he was aware of his inaptness but chose to ignore it.
او از ناتوانی خود آگاه بود اما تصمیم گرفت آن را نادیده بگیرد.
the company's inaptness in marketing strategies hurt their sales.
عدم صلاحیت شرکت در استراتژیهای بازاریابی باعث آسیب به فروش آنها شد.
her inaptness in the kitchen made cooking a challenge.
ناتوانی او در آشپزخانه آشپزی را به یک چالش تبدیل کرد.
his inaptness in public speaking caused him great anxiety.
ناتوانی او در سخنرانی در جمع باعث ایجاد اضطراب زیاد در او شد.
inaptness in communication
ناتوانی در برقراری ارتباط
inaptness of response
بیکفایتی در پاسخگویی
inaptness in judgment
بیکفایتی در قضاوت
inaptness in behavior
بیکفایتی در رفتار
inaptness of remarks
بیکفایتی در اظهارات
inaptness in context
بیارتباطی با زمینه
inaptness of timing
بیموقع بودن
inaptness in action
بیکفایتی در عمل
inaptness of choice
بیکفایتی در انتخاب
inaptness in leadership
بیکفایتی در رهبری
his inaptness in social situations often leads to awkward moments.
ناتوانی او در موقعیتهای اجتماعی اغلب منجر به لحظات ناخوشایند میشود.
the teacher noted the student's inaptness in handling complex problems.
معلم عدم توانایی دانشآموز در مقابله با مسائل پیچیده را متوجه شد.
her inaptness at sports made her reluctant to join the team.
ناتوانی او در ورزشها باعث شد از پیوستن به تیم امتناع کند.
despite his inaptness, he tried his best to improve.
با وجود ناتوانیاش، او تمام تلاش خود را برای بهبود انجام داد.
the inaptness of the proposal led to its rejection.
عدم صلاحیت پیشنهاد منجر به رد آن شد.
her inaptness in negotiations resulted in a poor deal.
ناتوانی او در مذاکرات منجر به یک معامله ضعیف شد.
he was aware of his inaptness but chose to ignore it.
او از ناتوانی خود آگاه بود اما تصمیم گرفت آن را نادیده بگیرد.
the company's inaptness in marketing strategies hurt their sales.
عدم صلاحیت شرکت در استراتژیهای بازاریابی باعث آسیب به فروش آنها شد.
her inaptness in the kitchen made cooking a challenge.
ناتوانی او در آشپزخانه آشپزی را به یک چالش تبدیل کرد.
his inaptness in public speaking caused him great anxiety.
ناتوانی او در سخنرانی در جمع باعث ایجاد اضطراب زیاد در او شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید