incising

[ایالات متحده]/ɪnˈsaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈsaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل برش در یک سطح
n. علامتی که با برش ایجاد می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

incising techniques

تکنیک‌های تراشکاری

incising patterns

الگوهای تراشکاری

incising tools

ابزارهای تراشکاری

incising marks

علامت‌های تراشکاری

incising lines

خطوط تراشکاری

incising surfaces

سطوح تراشکاری

incising methods

روش‌های تراشکاری

incising edges

لبه‌های تراشکاری

incising styles

سبک‌های تراشکاری

جملات نمونه

the artist is incising intricate designs into the metal.

هنرمند طرح‌های پیچیده را روی فلز حک می‌کند.

incising the wood requires precision and skill.

حکاکی چوب نیاز به دقت و مهارت دارد.

she spent hours incising the details of the sculpture.

او ساعت‌ها برای حکاکی جزئیات مجسمه وقت گذاشت.

incising patterns on the pottery enhances its beauty.

حکاکی طرح‌ها روی گلدان‌ها زیبایی آن را افزایش می‌دهد.

the technique of incising has been used for centuries.

تکنیک حکاکی قرن‌هاست که مورد استفاده قرار گرفته است.

he enjoys incising his initials on his creations.

او از حکاکی حروف اول نامش روی آثار خود لذت می‌برد.

incising the surface can create a unique texture.

حکاکی سطح می‌تواند یک بافت منحصر به فرد ایجاد کند.

they are incising the glass to make beautiful patterns.

آنها در حال حکاکی روی شیشه برای ایجاد طرح‌های زیبا هستند.

the jeweler is incising delicate lines into the ring.

جواهرساز خطوط ظریف را روی حلقه حک می‌کند.

incising can be a therapeutic activity for many artists.

حکاکی می‌تواند یک فعالیت درمانی برای بسیاری از هنرمندان باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید