incognizance

[ایالات متحده]/ˌɪnkɒɡnɪˈzɑːns/
[بریتانیا]/ˌɪnkɑɡˈnɪzəns/

ترجمه

n. کمبود دانش یا آگاهی؛ حالت ناآگاهی یا نادیده‌گرفته‌شدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

legal incognizance

بی خبری قانونی

incognizance of facts

بی خبری از حقایق

public incognizance

بی خبری عمومی

incognizance of law

بی خبری از قانون

incognizance of rights

بی خبری از حقوق

incognizance of danger

بی خبری از خطر

incognizance issue

مشکل بی خبری

incognizance in society

بی خبری در جامعه

incognizance of consequences

بی خبری از عواقب

incognizance of policies

بی خبری از سیاست‌ها

جملات نمونه

his incognizance of the rules led to his disqualification.

بی‌اطلاعی او از قوانین منجر به حذف او شد.

she acted out of incognizance, unaware of the consequences.

او به دلیل بی‌اطلاعی، ناآگاه از عواقب بود.

the incognizance of the situation made it difficult to proceed.

بی‌اطلاعی از وضعیت، پیشرفت را دشوار کرد.

his incognizance about the project details was surprising.

بی‌اطلاعی او از جزئیات پروژه غیرمنتظره بود.

the teacher addressed the students' incognizance regarding the topic.

معلم به بی‌اطلاعی دانش‌آموزان در مورد موضوع پرداخت.

incognizance can lead to misunderstandings in communication.

بی‌اطلاعی می‌تواند منجر به سوء تفاهم در ارتباطات شود.

her incognizance of the cultural norms caused her embarrassment.

بی‌اطلاعی او از هنجارهای فرهنگی باعث شرمس او شد.

he remained in incognizance until someone explained the issue.

او تا زمانی که کسی موضوع را توضیح نداد، بی‌اطلاع باقی ماند.

they were in incognizance of the changes happening around them.

آنها از تغییراتی که در اطرافشان رخ می‌داد، بی‌اطلاع بودند.

her incognizance of the law resulted in a hefty fine.

بی‌اطلاعی او از قانون منجر به جریمه سنگینی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید