incommunicable

[ایالات متحده]/ˌɪnkəˈmjuːnɪkəbl/
[بریتانیا]/ˌɪn kəˈmjun ɪ kə bəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ارتباط برقرار نکردنی

عبارات و ترکیب‌ها

incommunicable feelings

احساسات غیرقابل انتقال

incommunicable ideas

ایده‌های غیرقابل انتقال

incommunicable pain

درد غیرقابل انتقال

incommunicable thoughts

افکار غیرقابل انتقال

incommunicable knowledge

دانش غیرقابل انتقال

incommunicable experience

تجربه غیرقابل انتقال

incommunicable truth

حقیقت غیرقابل انتقال

incommunicable sorrow

غم غیرقابل انتقال

incommunicable joy

شادی غیرقابل انتقال

incommunicable silence

سکوت غیرقابل انتقال

جملات نمونه

his feelings were incommunicable to anyone else.

احساسات او برای دیگران غیرقابل انتقال بود.

the pain he experienced was incommunicable.

دردی که او تجربه کرد غیرقابل انتقال بود.

there are incommunicable truths that words cannot capture.

حقیقت‌هایی وجود دارند که کلمات نمی‌توانند آن‌ها را به تصویر بکشند.

she felt an incommunicable bond with her childhood friend.

او پیوندی غیرقابل انتقال با دوست دوران کودکی خود احساس می‌کرد.

his thoughts were often incommunicable to his peers.

اغلب افکار او برای همسالانش غیرقابل انتقال بود.

the artist aimed to express the incommunicable aspects of human experience.

هنرمند قصد داشت جنبه‌های غیرقابل انتقال تجربه انسانی را بیان کند.

incommunicable emotions can lead to feelings of isolation.

احساسات غیرقابل انتقال می‌توانند منجر به احساس انزوا شوند.

he often struggled with incommunicable thoughts.

او اغلب با افکار غیرقابل انتقال دست و پنجه نرم می‌کرد.

the concept of love can sometimes feel incommunicable.

گاهی اوقات مفهوم عشق می‌تواند غیرقابل انتقال به نظر برسد.

there are incommunicable experiences that shape who we are.

تجربه‌هایی وجود دارند که غیرقابل انتقال هستند و شکل‌دهنده شخصیت ما می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید