It takes an incomprehensibly huge amount of similar energy “sticking together,” thusly, to form matter.
این مقدار فوق العاده زیاد و غیرقابل درک از انرژی مشابه که به هم متصل می شوند، در نتیجه ماده را تشکیل می دهند.
The instructions were incomprehensibly complicated.
دستورالعمل ها به طرز غیرقابل درکی پیچیده بودند.
His handwriting was incomprehensibly messy.
خط دستش به طرز غیرقابل درکی نامرتب بود.
The concept of quantum physics is incomprehensibly difficult for many people.
مفهوم فیزیک کوانتومی برای بسیاری از مردم به طرز غیرقابل درکی دشوار است.
She spoke so fast that her words were incomprehensibly blurred together.
او آنقدر سریع صحبت می کرد که کلماتش به طرز غیرقابل درکی با هم مخلوط می شدند.
The foreign language was incomprehensibly foreign to me.
آن زبان خارجی برای من به طرز غیرقابل درکی بیگانه بود.
The novel's ending was incomprehensibly abrupt.
پایان رمان به طرز غیرقابل درکی ناگهانی بود.
The professor's explanation was incomprehensibly vague.
توضیح استاد به طرز غیرقابل درکی مبهم بود.
The ancient text was incomprehensibly cryptic.
متن باستانی به طرز غیرقابل درکی رمزآلود بود.
The technology behind the new device is incomprehensibly advanced.
فناوری پشت دستگاه جدید به طرز غیرقابل درکی پیشرفته است.
The reasons for her sudden departure were incomprehensibly mysterious.
دلایل ناگهان رفتن او به طرز غیرقابل درکی مرموز بود.
It takes an incomprehensibly huge amount of similar energy “sticking together,” thusly, to form matter.
این مقدار فوق العاده زیاد و غیرقابل درک از انرژی مشابه که به هم متصل می شوند، در نتیجه ماده را تشکیل می دهند.
The instructions were incomprehensibly complicated.
دستورالعمل ها به طرز غیرقابل درکی پیچیده بودند.
His handwriting was incomprehensibly messy.
خط دستش به طرز غیرقابل درکی نامرتب بود.
The concept of quantum physics is incomprehensibly difficult for many people.
مفهوم فیزیک کوانتومی برای بسیاری از مردم به طرز غیرقابل درکی دشوار است.
She spoke so fast that her words were incomprehensibly blurred together.
او آنقدر سریع صحبت می کرد که کلماتش به طرز غیرقابل درکی با هم مخلوط می شدند.
The foreign language was incomprehensibly foreign to me.
آن زبان خارجی برای من به طرز غیرقابل درکی بیگانه بود.
The novel's ending was incomprehensibly abrupt.
پایان رمان به طرز غیرقابل درکی ناگهانی بود.
The professor's explanation was incomprehensibly vague.
توضیح استاد به طرز غیرقابل درکی مبهم بود.
The ancient text was incomprehensibly cryptic.
متن باستانی به طرز غیرقابل درکی رمزآلود بود.
The technology behind the new device is incomprehensibly advanced.
فناوری پشت دستگاه جدید به طرز غیرقابل درکی پیشرفته است.
The reasons for her sudden departure were incomprehensibly mysterious.
دلایل ناگهان رفتن او به طرز غیرقابل درکی مرموز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید