inexplicably

[ایالات متحده]/ɪn'ɛksplɪkəbli/
[بریتانیا]/ɪnˈ ɛksplɪkəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که نمی‌توان توضیح داد؛ به طریقی که درک آن دشوار است؛ غیرقابل توضیح است که.

جملات نمونه

The car inexplicably broke down on the highway.

ماشین به طرز غیرقابل توضیحی در بزرگراه از کار افتاد.

She inexplicably burst into tears during the meeting.

او به طرز غیرقابل توضیحی در طول جلسه شروع به گریه کرد.

The power went out inexplicably in the middle of the night.

برق به طرز غیرقابل توضیحی در اواسط شب قطع شد.

He inexplicably disappeared without a trace.

او به طرز غیرقابل توضیحی بدون هیچ ردی ناپدید شد.

The cat inexplicably knocked over the vase.

گربه به طرز غیرقابل توضیحی گلدان را واژگون کرد.

The book inexplicably vanished from the shelf.

کتاب به طرز غیرقابل توضیحی از روی قفسه ناپدید شد.

Her mood changed inexplicably throughout the day.

حالت روحی او در طول روز به طرز غیرقابل توضیحی تغییر کرد.

The price of the stock dropped inexplicably overnight.

قیمت سهام به طرز غیرقابل توضیحی در طول شب کاهش یافت.

The doorbell rang inexplicably in the empty house.

زنگ در به طرز غیرقابل توضیحی در خانه خالی به صدا درآمد.

His behavior became inexplicably strange after the accident.

رفتار او پس از حادثه به طرز غیرقابل توضیحی عجیب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید