inconvenient

[ایالات متحده]/ˌɪnkənˈviːniənt/
[بریتانیا]/ˌɪnkənˈviːniənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشکل یا دشوار ایجاد کردن; مناسب نیست.

جملات نمونه

inconvenient to have no telephone in the kitchen.

نداشتن تلفن در آشپزخانه ناخوشایند است.

He came at an inconvenient time.

او در زمان نامناسبی آمد.

An early departure date is inconvenient for us.

تاریخ خروج زودهنگام برای ما ناخوشایند است.

You have come at a very inconvenient time.

شما در زمان بسیار نامناسبی آمده‌اید.

"Please come, if it is not inconvenient to you."

لطفاً بیا، اگر برایتان مشکلی پیش نیاید.

Will it be inconvenient for him to attend that meeting?

آیا برای او شرکت در آن جلسه مشکل خواهد بود؟

she telephoned frequently, usually at inconvenient times.

او اغلب تلفن می‌کرد، معمولاً در زمان‌های نامناسب.

The meeting is at inconvenient time for me; I'm afraid I can't come.

زمان جلسه برای من نامناسب است؛ متاسفم، نمی‌توانم بیایم.

I know it’s inconvenient to be without a car, but look on the bright side—at least you’ll save money on petrol.

می‌دانم که بدون ماشین بودن ناراحت‌کننده است، اما از جنبه مثبت به قضیه نگاه کنید - حداقل در هزینه بنزین صرفه‌جویی خواهید کرد.

But when the traffic is inconvenient, the cofferdam only constructed by manpower and needs overfall, traditional styles of cofferdam are unuseful.

اما هنگامی که ترافیک ناخوشایند است، ساخت‌وساز سد با نیروی انسانی انجام می‌شود و نیاز به سرریز دارد، سبک‌های سنتی سد بی‌فایده هستند.

نمونه‌های واقعی

Would this make our lives that much more inconvenient?

آیا این باعث می‌شود زندگی ما خیلی بیشتر ناراحت‌کننده شود؟

منبع: If there is a if.

This whole experience as inconvenient as it is… is more widespread than it's ever been.

این تجربه کامل، با وجود ناراحتی‌اش... بسیار گسترده‌تر از همیشه است.

منبع: Vox opinion

" —which doubtless died with him. How inconvenient" .

" —که به احتمال زیاد با او مُرد. چه ناراحتی‌ای"

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

If it goes down, that's just inconvenient.

اگر سقوط کند، فقط ناراحت‌کننده است.

منبع: Wealth Elite Inspirational Speech

Some stories remained untold because they were inconvenient.

برخی از داستان‌ها به دلیل ناراحتی تعریف نشدند.

منبع: The Economist - Arts

I chose a very inconvenient time to fall ill.”

من زمان بسیار نامناسبی را برای بیمار شدن انتخاب کردم.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

The quality papers are large and inconvenient to read.

روزنامه‌های باکیفیت بزرگ و خواندن آنها ناراحت‌کننده است.

منبع: Beijing Normal University Edition High School English (Compulsory 4)

The towns people ingesting vervain? Well, that's inconvenient.

مردم شهر که ورواین را مصرف می‌کنند؟ خب، این ناراحت‌کننده است.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

Sorry, it's inconvenient for me to talk now.

متاسفم، الان صحبت کردن برای من ناراحت‌کننده است.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

We can come again tomorrow if it's inconvenient now.

اگر الان ناراحت‌کننده است، می‌توانیم فردا دوباره بیاییم.

منبع: IELTS Listening

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید