the inculcators
آموزش دهندگان
young inculcators
آموزش دهندگان جوان
moral inculcators
آموزش دهندگان اخلاق
these inculcators
این آموزش دهندگان
professional inculcators
آموزش دهندگان حرفه ای
political inculcators
آموزش دهندگان سیاسی
the moral inculcators shaped the character of the younger generation.
تقویمهای اخلاقی شخصیت نسل جوان را شکل دادند.
religious inculcators teach children fundamental beliefs.
تقویمهای دینی باورهای اساسی به کودکان میآموزند.
cultural inculcators preserve traditional values.
تقویمهای فرهنگی ارزشهای سنتی را حفظ میکنند.
the school serves as an institution for ethical inculcators.
مدرسه به عنوان یک نهاد برای تقویمهای اخلاقی عمل میکند.
political inculcators influence public opinion.
تقویمهای سیاسی بر نظر عمومی تأثیر میگذارند.
family members act as primary inculcators of social norms.
اعضای خانواده به عنوان تقویمهای اصلی قوانین اجتماعی عمل میکنند.
the mentors functioned as effective inculcators of professional ethics.
مربیان به عنوان تقویمهای مؤثر اخلاق حرفهای عمل میکنند.
historical inculcators help students understand the past.
تقویمهای تاریخی به دانشآموزان کمک میکنند تا گذشته را درک کنند.
media can act as powerful inculcators of consumer habits.
رسانهها میتوانند به عنوان تقویمهای قدرتمند رفتارهای مصرفکننده عمل کنند.
teachers are the key inculcators of knowledge.
معلمان تقویمهای اصلی دانش هستند.
parents remain the most influential inculcators of language.
والدین همچنان تقویمهای مؤثرتر زبان هستند.
the regime used propaganda as a tool for ideological inculcators.
制度 از تبلیغات به عنوان یک ابزار برای تقویمهای ایدئولوژیک استفاده کرد.
the inculcators
آموزش دهندگان
young inculcators
آموزش دهندگان جوان
moral inculcators
آموزش دهندگان اخلاق
these inculcators
این آموزش دهندگان
professional inculcators
آموزش دهندگان حرفه ای
political inculcators
آموزش دهندگان سیاسی
the moral inculcators shaped the character of the younger generation.
تقویمهای اخلاقی شخصیت نسل جوان را شکل دادند.
religious inculcators teach children fundamental beliefs.
تقویمهای دینی باورهای اساسی به کودکان میآموزند.
cultural inculcators preserve traditional values.
تقویمهای فرهنگی ارزشهای سنتی را حفظ میکنند.
the school serves as an institution for ethical inculcators.
مدرسه به عنوان یک نهاد برای تقویمهای اخلاقی عمل میکند.
political inculcators influence public opinion.
تقویمهای سیاسی بر نظر عمومی تأثیر میگذارند.
family members act as primary inculcators of social norms.
اعضای خانواده به عنوان تقویمهای اصلی قوانین اجتماعی عمل میکنند.
the mentors functioned as effective inculcators of professional ethics.
مربیان به عنوان تقویمهای مؤثر اخلاق حرفهای عمل میکنند.
historical inculcators help students understand the past.
تقویمهای تاریخی به دانشآموزان کمک میکنند تا گذشته را درک کنند.
media can act as powerful inculcators of consumer habits.
رسانهها میتوانند به عنوان تقویمهای قدرتمند رفتارهای مصرفکننده عمل کنند.
teachers are the key inculcators of knowledge.
معلمان تقویمهای اصلی دانش هستند.
parents remain the most influential inculcators of language.
والدین همچنان تقویمهای مؤثرتر زبان هستند.
the regime used propaganda as a tool for ideological inculcators.
制度 از تبلیغات به عنوان یک ابزار برای تقویمهای ایدئولوژیک استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید