indescribably

[ایالات متحده]/ˌindis'kraibəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که غیرممکن است توصیف یا بیان شود

عبارات و ترکیب‌ها

indescribably beautiful

به طرز غیرقابل توصیفی زیبا

indescribably delicious

به طرز غیرقابل توصیفی خوشمزه

indescribably happy

به طرز غیرقابل توصیفی خوشحال

جملات نمونه

The sunset was indescribably beautiful.

غروب خورشید به طرز غیرقابل توصیفی زیبا بود.

She felt indescribably happy when she received the good news.

وقتی خبر خوب را دریافت کرد، احساس غیرقابل توصیفی از خوشحالی داشت.

The pain he felt was indescribably intense.

دردی که احساس کرد، به طرز غیرقابل توصیفی شدید بود.

The taste of the dish was indescribably delicious.

طعم غذا به طرز غیرقابل توصیفی خوشمزه بود.

The view from the mountaintop was indescribably breathtaking.

منظره از بالای کوه به طرز غیرقابل توصیفی نفس‌گیر بود.

Her talent was indescribably remarkable.

استعداد او به طرز غیرقابل توصیفی قابل توجه بود.

The performance was indescribably moving.

اجرا به طرز غیرقابل توصیفی تاثیرگذار بود.

The feeling of gratitude was indescribably overwhelming.

احساس قدردانی به طرز غیرقابل توصیفی طاقت‌فرسا بود.

The loss left her feeling indescribably empty.

از دست دادن باعث شد احساس غیرقابل توصیفی از پوچی کند.

The aroma of the flowers was indescribably fragrant.

عطر گل‌ها به طرز غیرقابل توصیفی خوشبو بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید