unspeakably

[ایالات متحده]/ʌnˈspiːkəbli/
[بریتانیا]/ʌnˈspiːkəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که نمی‌توان با کلمات بیان کرد؛ به طریقی که غیرقابل توصیف است

عبارات و ترکیب‌ها

unspeakably beautiful

به طرز غیرقابل توصیفی زیبا

unspeakably cruel

به طرز غیرقابل توصیفی بی‌رحم

unspeakably sad

به طرز غیرقابل توصیفی غمگین

unspeakably good

به طرز غیرقابل توصیفی خوب

unspeakably dark

به طرز غیرقابل توصیفی تاریک

unspeakably loud

به طرز غیرقابل توصیفی بلند

unspeakably rich

به طرز غیرقابل توصیفی ثروتمند

unspeakably vast

به طرز غیرقابل توصیفی وسیع

unspeakably strange

به طرز غیرقابل توصیفی عجیب

unspeakably powerful

به طرز غیرقابل توصیفی قدرتمند

جملات نمونه

she felt unspeakably happy on her wedding day.

او در روز عروسی‌اش به طرز غیرقابل توصیفی خوشحال بود.

the loss was unspeakably painful for him.

از دست دادن برای او به طرز غیرقابل توصیفی دردناک بود.

they faced an unspeakably difficult challenge.

آنها با یک چالش بسیار دشوار و غیرقابل توصیفی روبرو شدند.

the beauty of the landscape was unspeakably breathtaking.

زیبایی منظره به طرز غیرقابل توصیفی نفس‌گیر بود.

she was unspeakably grateful for the support.

او به طرز غیرقابل توصیفی برای حمایت قدردان بود.

his actions were unspeakably cruel.

رفتار او به طرز غیرقابل توصیفی بی‌رحمانه بود.

the horror of the situation was unspeakably real.

وحشت این وضعیت به طرز غیرقابل توصیفی واقعی بود.

they shared an unspeakably deep bond.

آنها یک پیوند بسیار عمیق و غیرقابل توصیفی داشتند.

the story was unspeakably tragic.

داستان به طرز غیرقابل توصیفی تراژیک بود.

she felt unspeakably alone in the crowd.

او در میان جمعیت به طرز غیرقابل توصیفی احساس تنهایی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید