unspeakably beautiful
به طرز غیرقابل توصیفی زیبا
unspeakably cruel
به طرز غیرقابل توصیفی بیرحم
unspeakably sad
به طرز غیرقابل توصیفی غمگین
unspeakably good
به طرز غیرقابل توصیفی خوب
unspeakably dark
به طرز غیرقابل توصیفی تاریک
unspeakably loud
به طرز غیرقابل توصیفی بلند
unspeakably rich
به طرز غیرقابل توصیفی ثروتمند
unspeakably vast
به طرز غیرقابل توصیفی وسیع
unspeakably strange
به طرز غیرقابل توصیفی عجیب
unspeakably powerful
به طرز غیرقابل توصیفی قدرتمند
she felt unspeakably happy on her wedding day.
او در روز عروسیاش به طرز غیرقابل توصیفی خوشحال بود.
the loss was unspeakably painful for him.
از دست دادن برای او به طرز غیرقابل توصیفی دردناک بود.
they faced an unspeakably difficult challenge.
آنها با یک چالش بسیار دشوار و غیرقابل توصیفی روبرو شدند.
the beauty of the landscape was unspeakably breathtaking.
زیبایی منظره به طرز غیرقابل توصیفی نفسگیر بود.
she was unspeakably grateful for the support.
او به طرز غیرقابل توصیفی برای حمایت قدردان بود.
his actions were unspeakably cruel.
رفتار او به طرز غیرقابل توصیفی بیرحمانه بود.
the horror of the situation was unspeakably real.
وحشت این وضعیت به طرز غیرقابل توصیفی واقعی بود.
they shared an unspeakably deep bond.
آنها یک پیوند بسیار عمیق و غیرقابل توصیفی داشتند.
the story was unspeakably tragic.
داستان به طرز غیرقابل توصیفی تراژیک بود.
she felt unspeakably alone in the crowd.
او در میان جمعیت به طرز غیرقابل توصیفی احساس تنهایی میکرد.
unspeakably beautiful
به طرز غیرقابل توصیفی زیبا
unspeakably cruel
به طرز غیرقابل توصیفی بیرحم
unspeakably sad
به طرز غیرقابل توصیفی غمگین
unspeakably good
به طرز غیرقابل توصیفی خوب
unspeakably dark
به طرز غیرقابل توصیفی تاریک
unspeakably loud
به طرز غیرقابل توصیفی بلند
unspeakably rich
به طرز غیرقابل توصیفی ثروتمند
unspeakably vast
به طرز غیرقابل توصیفی وسیع
unspeakably strange
به طرز غیرقابل توصیفی عجیب
unspeakably powerful
به طرز غیرقابل توصیفی قدرتمند
she felt unspeakably happy on her wedding day.
او در روز عروسیاش به طرز غیرقابل توصیفی خوشحال بود.
the loss was unspeakably painful for him.
از دست دادن برای او به طرز غیرقابل توصیفی دردناک بود.
they faced an unspeakably difficult challenge.
آنها با یک چالش بسیار دشوار و غیرقابل توصیفی روبرو شدند.
the beauty of the landscape was unspeakably breathtaking.
زیبایی منظره به طرز غیرقابل توصیفی نفسگیر بود.
she was unspeakably grateful for the support.
او به طرز غیرقابل توصیفی برای حمایت قدردان بود.
his actions were unspeakably cruel.
رفتار او به طرز غیرقابل توصیفی بیرحمانه بود.
the horror of the situation was unspeakably real.
وحشت این وضعیت به طرز غیرقابل توصیفی واقعی بود.
they shared an unspeakably deep bond.
آنها یک پیوند بسیار عمیق و غیرقابل توصیفی داشتند.
the story was unspeakably tragic.
داستان به طرز غیرقابل توصیفی تراژیک بود.
she felt unspeakably alone in the crowd.
او در میان جمعیت به طرز غیرقابل توصیفی احساس تنهایی میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید