indict for fraud
مذاکره برای کلاهبرداری
face indictment
مواجهه با کیفرخواست
indictment issued
صدور کیفرخواست
indict a person for murder
مفتشری یک شخص به اتهام قتل
a book that indicts modern values.
کتابی که ارزشهای مدرن را به چالش میکشد.
If the grand jury indicts the suspect, he will go to trial.
اگر هیئت منصفه بزرگ مظنون را مفتشری کند، او به دادگاه خواهد رفت.
his former manager was indicted for fraud.
مدیر سابق او به اتهام کلاهبرداری مفتشری شد.
The indicted clerk was kept on tenter hooks by the district attorney.
کارمند مفتشری شده توسط دادستان منطقه در حالت تعلیق بود.
Gram has been (inedited) indicted on 3 counts of (lies) lying to federal agents about the drug, and (he's) his pleaded not guilty.
گرام به اتهام 3 مورد دروغگویی به ماموران فدرال در مورد دارو، مفتشری شده است و او بیگناهی خود را اعلام کرده است.
indict for fraud
مذاکره برای کلاهبرداری
face indictment
مواجهه با کیفرخواست
indictment issued
صدور کیفرخواست
indict a person for murder
مفتشری یک شخص به اتهام قتل
a book that indicts modern values.
کتابی که ارزشهای مدرن را به چالش میکشد.
If the grand jury indicts the suspect, he will go to trial.
اگر هیئت منصفه بزرگ مظنون را مفتشری کند، او به دادگاه خواهد رفت.
his former manager was indicted for fraud.
مدیر سابق او به اتهام کلاهبرداری مفتشری شد.
The indicted clerk was kept on tenter hooks by the district attorney.
کارمند مفتشری شده توسط دادستان منطقه در حالت تعلیق بود.
Gram has been (inedited) indicted on 3 counts of (lies) lying to federal agents about the drug, and (he's) his pleaded not guilty.
گرام به اتهام 3 مورد دروغگویی به ماموران فدرال در مورد دارو، مفتشری شده است و او بیگناهی خود را اعلام کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید