face indignities
تحمل توهینها
suffer indignities
تحمل توهینها
endure indignities
تحمل توهینها
experience indignities
تحمل توهینها
overcome indignities
غلبه بر توهینها
witness indignities
مشاهده توهینها
expose indignities
افشای توهینها
combat indignities
مقابله با توهینها
address indignities
رسیدگی به توهینها
report indignities
گزارش توهینها
he faced many indignities during his time in the workplace.
او در طول مدت حضور در محل کار با بسیاری از تحقیرها روبرو شد.
they fought against the indignities imposed by the oppressive regime.
آنها با تحقیراتی که توسط رژیم ستمگر تحمیل شده بود، مبارزه کردند.
she refused to tolerate the indignities of being treated unfairly.
او از تحمل تحقیراتی که با بیعدالتی با او رفتار میشدند، امتناع کرد.
indignities can leave lasting scars on a person's dignity.
تحقیرات میتوانند زخمهای ماندگاری بر عزت نفس یک فرد وارد کنند.
he spoke out against the indignities suffered by the marginalized communities.
او با صدای بلند علیه تحقیراتی که جوامع به حاشیه رانده شده متحمل میشدند، صحبت کرد.
experiencing indignities can lead to a loss of self-esteem.
تجربه تحقیرات میتواند منجر به از دست دادن اعتماد به نفس شود.
the documentary highlighted the indignities faced by refugees.
مستند به تحقیراتی که پناهندگان با آن روبرو بودند، اشاره کرد.
indignities in society often go unnoticed by those in power.
تحقیرات در جامعه اغلب توسط کسانی که قدرت دارند نادیده گرفته میشوند.
she wrote a book about the indignities endured by women in history.
او کتابی در مورد تحقیراتی که زنان در طول تاریخ متحمل شدهاند نوشت.
he vowed to stand up against the indignities of discrimination.
او قول داد که در برابر تحقیرات تبعیض ایستادگی کند.
face indignities
تحمل توهینها
suffer indignities
تحمل توهینها
endure indignities
تحمل توهینها
experience indignities
تحمل توهینها
overcome indignities
غلبه بر توهینها
witness indignities
مشاهده توهینها
expose indignities
افشای توهینها
combat indignities
مقابله با توهینها
address indignities
رسیدگی به توهینها
report indignities
گزارش توهینها
he faced many indignities during his time in the workplace.
او در طول مدت حضور در محل کار با بسیاری از تحقیرها روبرو شد.
they fought against the indignities imposed by the oppressive regime.
آنها با تحقیراتی که توسط رژیم ستمگر تحمیل شده بود، مبارزه کردند.
she refused to tolerate the indignities of being treated unfairly.
او از تحمل تحقیراتی که با بیعدالتی با او رفتار میشدند، امتناع کرد.
indignities can leave lasting scars on a person's dignity.
تحقیرات میتوانند زخمهای ماندگاری بر عزت نفس یک فرد وارد کنند.
he spoke out against the indignities suffered by the marginalized communities.
او با صدای بلند علیه تحقیراتی که جوامع به حاشیه رانده شده متحمل میشدند، صحبت کرد.
experiencing indignities can lead to a loss of self-esteem.
تجربه تحقیرات میتواند منجر به از دست دادن اعتماد به نفس شود.
the documentary highlighted the indignities faced by refugees.
مستند به تحقیراتی که پناهندگان با آن روبرو بودند، اشاره کرد.
indignities in society often go unnoticed by those in power.
تحقیرات در جامعه اغلب توسط کسانی که قدرت دارند نادیده گرفته میشوند.
she wrote a book about the indignities endured by women in history.
او کتابی در مورد تحقیراتی که زنان در طول تاریخ متحمل شدهاند نوشت.
he vowed to stand up against the indignities of discrimination.
او قول داد که در برابر تحقیرات تبعیض ایستادگی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید