humiliations

[ایالات متحده]/hjuːˌmɪlɪˈeɪʃənz/
[بریتانیا]/hjuˌmɪlɪˈeɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت تحقیر شده

عبارات و ترکیب‌ها

public humiliations

تحقیرات علنی

personal humiliations

تحقیرات شخصی

daily humiliations

تحقیرات روزانه

emotional humiliations

تحقیرات عاطفی

social humiliations

تحقیرات اجتماعی

private humiliations

تحقیرات خصوصی

past humiliations

تحقیرات گذشته

constant humiliations

تحقیرات دائمی

publicly humiliations

تحقیرات علنی

subtle humiliations

تحقیرات ظریف

جملات نمونه

he faced many humiliations during his childhood.

او در دوران کودکی با تحقیرهای زیادی روبرو شد.

humiliations can lead to a lack of self-esteem.

تحقیرها می‌توانند منجر به کمبود اعتماد به نفس شوند.

she vowed to overcome her past humiliations.

او قسم خورد که بر تحقیرهای گذشته خود غلبه کند.

humiliations in public can be especially painful.

تحقیر در حضور عموم می‌تواند به خصوص دردناک باشد.

he turned his humiliations into motivation for success.

او تحقیرهای خود را به انگیزه‌ای برای موفقیت تبدیل کرد.

humiliations are often hard to forget.

تحقیرها اغلب فراموش کردنشان سخت است.

they laughed off the humiliations they faced together.

آنها تحقیرهایی که با هم با آن‌ها روبرو شدند را دست کم گرفتند.

experiencing humiliations can strengthen friendships.

تحمل تحقیرها می‌تواند دوستی‌ها را تقویت کند.

he wrote about his humiliations in his memoir.

او در خاطرات خود درباره تحقیرهایش نوشت.

humiliations can shape a person's character.

تحقیرها می‌توانند شخصیت یک فرد را شکل دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید