induces

[ایالات متحده]/ɪnˈdjuːsɪz/
[بریتانیا]/ɪnˈdusɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به رهبری یا حرکت دادن از طریق قانع کردن یا تأثیرگذاری؛ به وجود آوردن یا ایجاد کردن؛ باعث شدن (یک زن) زایمان کند؛ تحریک کردن یا باعث شدن که اتفاق بیفتد

عبارات و ترکیب‌ها

induces stress

ایجاد استرس

induces sleep

ایجاد خواب

induces change

ایجاد تغییر

induces fear

ایجاد ترس

induces nausea

ایجاد تهوع

induces pain

ایجاد درد

induces vomiting

ایجاد استفراغ

induces relaxation

ایجاد آرامش

induces anxiety

ایجاد اضطراب

induces appetite

ایجاد اشتها

جملات نمونه

stress often induces headaches.

استرس اغلب باعث سردرد می‌شود.

the medication induces sleepiness.

دارو باعث خواب آلودگی می‌شود.

his actions induce a sense of guilt.

رفتار او باعث ایجاد احساس گناه می‌شود.

bright lights may induce seizures in some patients.

نورهای شدید ممکن است باعث تشنک در برخی از بیماران شود.

the teacher's encouragement induces motivation in students.

تشویق معلم باعث ایجاد انگیزه در دانش آموزان می‌شود.

cold weather can induce colds.

هوا سرد می‌تواند باعث سرماخوردگی شود.

overeating often induces digestive issues.

پرخوری اغلب باعث مشکلات گوارشی می‌شود.

exercise induces the release of endorphins.

ورزش باعث آزاد شدن اندورفین‌ها می‌شود.

the aroma of food induces hunger.

عطر غذا باعث ایجاد گرسنگی می‌شود.

music can induce various emotions.

موسیقی می‌تواند احساسات مختلفی را ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید