He ineptly tried to fix the broken sink.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای سینک شکسته را تعمیر کند.
She ineptly handled the delicate situation.
او به طرز ناشیانهای با این موقعیت حساس برخورد کرد.
The chef ineptly prepared the dish, resulting in a disappointing meal.
سرآشپز به طرز ناشیانهای غذا را آماده کرد که در نتیجه یک وعده غذایی ناامیدکننده حاصل شد.
He ineptly attempted to play the guitar but failed miserably.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای گیتار بزند اما به طرز غم انگیزی شکست خورد.
She ineptly tried to sew a button back on her shirt.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای یک دکمه را به پیراهنش بدوزد.
The student ineptly answered the exam questions, resulting in a low grade.
دانشجو به طرز ناشیانهای به سوالات امتحان پاسخ داد که در نتیجه نمرهای پایین کسب کرد.
He ineptly juggled the balls and dropped them all.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای توپها را به هوا پرتاب کند و همه آنها را انداخت.
She ineptly applied makeup, resulting in a clown-like appearance.
او به طرز ناشیانهای آرایش کرد که در نتیجه چهرهای شبیه به دلقک به دست آورد.
The politician ineptly handled the press conference, leading to public criticism.
سیاستمدار به طرز ناشیانهای کنفرانس مطبوعاتی را مدیریت کرد که منجر به انتقاد مردم شد.
He ineptly tried to fix the leaky faucet but only made it worse.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای شیر آب چکه کننده را تعمیر کند اما فقط آن را بدتر کرد.
He ineptly tried to fix the broken sink.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای سینک شکسته را تعمیر کند.
She ineptly handled the delicate situation.
او به طرز ناشیانهای با این موقعیت حساس برخورد کرد.
The chef ineptly prepared the dish, resulting in a disappointing meal.
سرآشپز به طرز ناشیانهای غذا را آماده کرد که در نتیجه یک وعده غذایی ناامیدکننده حاصل شد.
He ineptly attempted to play the guitar but failed miserably.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای گیتار بزند اما به طرز غم انگیزی شکست خورد.
She ineptly tried to sew a button back on her shirt.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای یک دکمه را به پیراهنش بدوزد.
The student ineptly answered the exam questions, resulting in a low grade.
دانشجو به طرز ناشیانهای به سوالات امتحان پاسخ داد که در نتیجه نمرهای پایین کسب کرد.
He ineptly juggled the balls and dropped them all.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای توپها را به هوا پرتاب کند و همه آنها را انداخت.
She ineptly applied makeup, resulting in a clown-like appearance.
او به طرز ناشیانهای آرایش کرد که در نتیجه چهرهای شبیه به دلقک به دست آورد.
The politician ineptly handled the press conference, leading to public criticism.
سیاستمدار به طرز ناشیانهای کنفرانس مطبوعاتی را مدیریت کرد که منجر به انتقاد مردم شد.
He ineptly tried to fix the leaky faucet but only made it worse.
او سعی کرد به طرز ناشیانهای شیر آب چکه کننده را تعمیر کند اما فقط آن را بدتر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید