clumsily trying to make amends
سعی دست و پا چلفتی برای جبران
I brought my son lots of presents to celebret his seventh birthday .To my surprise,my naive boy clumsily tossted me expressing childish gratitude .
من برای جشن تولد هفت سالگی پسرم هدایای زیادی آوردم. به طرز غافلگیر کننده ای، پسر معصوم من با ناراحتی و کودکانه از لطف خود تشکر کرد.
He clumsily knocked over the vase.
او با دست و پا بازی کردن گلدان را واژگون کرد.
She clumsily tripped over the curb.
او با دست و پا بازی کردن روی حاشیه خیابان زمین خورد.
The toddler clumsily tried to tie his shoelaces.
کودک خردسال با دست و پا بازی کردن سعی کرد بند کفشش را ببندد.
The actor clumsily delivered his lines on stage.
بازیگر با دست و پا بازی کردن دیالوگ های خود را روی صحنه اجرا کرد.
She clumsily attempted to play the piano.
او با دست و پا بازی کردن سعی کرد پیانو بزند.
He clumsily spilled his drink all over the table.
او با دست و پا بازی کردن نوشیدنی خود را روی میز ریخت.
The cat clumsily knocked the glass off the counter.
گربه با دست و پا بازی کردن لیوان را از روی پیشخوان انداخت.
She clumsily put on her new shoes.
او با دست و پا بازی کردن کفش های جدیدش را پوشید.
He clumsily fumbled with the lock before opening the door.
او قبل از باز کردن در با دست و پا بازی کردن با قفل دست و پنجه نرم کرد.
The robot moved clumsily as it tried to navigate the room.
ربات با دست و پا بازی کردن حرکت می کرد زیرا سعی می کرد اتاق را پیدا کند.
clumsily trying to make amends
سعی دست و پا چلفتی برای جبران
I brought my son lots of presents to celebret his seventh birthday .To my surprise,my naive boy clumsily tossted me expressing childish gratitude .
من برای جشن تولد هفت سالگی پسرم هدایای زیادی آوردم. به طرز غافلگیر کننده ای، پسر معصوم من با ناراحتی و کودکانه از لطف خود تشکر کرد.
He clumsily knocked over the vase.
او با دست و پا بازی کردن گلدان را واژگون کرد.
She clumsily tripped over the curb.
او با دست و پا بازی کردن روی حاشیه خیابان زمین خورد.
The toddler clumsily tried to tie his shoelaces.
کودک خردسال با دست و پا بازی کردن سعی کرد بند کفشش را ببندد.
The actor clumsily delivered his lines on stage.
بازیگر با دست و پا بازی کردن دیالوگ های خود را روی صحنه اجرا کرد.
She clumsily attempted to play the piano.
او با دست و پا بازی کردن سعی کرد پیانو بزند.
He clumsily spilled his drink all over the table.
او با دست و پا بازی کردن نوشیدنی خود را روی میز ریخت.
The cat clumsily knocked the glass off the counter.
گربه با دست و پا بازی کردن لیوان را از روی پیشخوان انداخت.
She clumsily put on her new shoes.
او با دست و پا بازی کردن کفش های جدیدش را پوشید.
He clumsily fumbled with the lock before opening the door.
او قبل از باز کردن در با دست و پا بازی کردن با قفل دست و پنجه نرم کرد.
The robot moved clumsily as it tried to navigate the room.
ربات با دست و پا بازی کردن حرکت می کرد زیرا سعی می کرد اتاق را پیدا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید