clumsily

[ایالات متحده]/'klʌmzili/
[بریتانیا]/ˈkl ʌmzɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز ناخوشایند، به طور خشن

جملات نمونه

clumsily trying to make amends

سعی دست و پا چلفتی برای جبران

I brought my son lots of presents to celebret his seventh birthday .To my surprise,my naive boy clumsily tossted me expressing childish gratitude .

من برای جشن تولد هفت سالگی پسرم هدایای زیادی آوردم. به طرز غافلگیر کننده ای، پسر معصوم من با ناراحتی و کودکانه از لطف خود تشکر کرد.

He clumsily knocked over the vase.

او با دست و پا بازی کردن گلدان را واژگون کرد.

She clumsily tripped over the curb.

او با دست و پا بازی کردن روی حاشیه خیابان زمین خورد.

The toddler clumsily tried to tie his shoelaces.

کودک خردسال با دست و پا بازی کردن سعی کرد بند کفشش را ببندد.

The actor clumsily delivered his lines on stage.

بازیگر با دست و پا بازی کردن دیالوگ های خود را روی صحنه اجرا کرد.

She clumsily attempted to play the piano.

او با دست و پا بازی کردن سعی کرد پیانو بزند.

He clumsily spilled his drink all over the table.

او با دست و پا بازی کردن نوشیدنی خود را روی میز ریخت.

The cat clumsily knocked the glass off the counter.

گربه با دست و پا بازی کردن لیوان را از روی پیشخوان انداخت.

She clumsily put on her new shoes.

او با دست و پا بازی کردن کفش های جدیدش را پوشید.

He clumsily fumbled with the lock before opening the door.

او قبل از باز کردن در با دست و پا بازی کردن با قفل دست و پنجه نرم کرد.

The robot moved clumsily as it tried to navigate the room.

ربات با دست و پا بازی کردن حرکت می کرد زیرا سعی می کرد اتاق را پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید