inertly

[ایالات متحده]/ɪˈnɜːtli/
[بریتانیا]/ɪˈnɜrtli/

ترجمه

adv. به طریقی که فاقد انرژی یا حیات است

عبارات و ترکیب‌ها

move inertly

حرکت بی‌هدف

sit inertly

بی‌حرکت نشستن

react inertly

بی‌تفاوت واکنش نشان دادن

lie inertly

بی‌حرکت دراز کشیدن

exist inertly

بی‌حرکت بودن

float inertly

بی‌حرکت شناور ماندن

remain inertly

بی‌تغییر باقی ماندن

respond inertly

بی‌تفاوت پاسخ دادن

act inertly

بی‌حرکت عمل کردن

stand inertly

بی‌حرکت ایستادن

جملات نمونه

he sat inertly on the couch, lost in thought.

او بی‌حرکت روی مبل نشسته بود و در افکار غرق شده بود.

the plant grew inertly, lacking the nutrients it needed.

گیاه به دلیل کمبود مواد مغذی، بی‌حرکت رشد می‌کرد.

she stared inertly at the screen, not processing the information.

او بی‌حرکت به صفحه خیره شده بود و اطلاعات را پردازش نمی‌کرد.

during the lecture, many students sat inertly, uninterested.

در طول سخنرانی، بسیاری از دانش‌آموزان بی‌حرکت نشستند و بی‌علاقه بودند.

the car remained inertly in the parking lot for weeks.

خودرو برای هفته‌ها به طور بی‌حرکت در پارکینگ باقی ماند.

he responded inertly to the news, showing no emotion.

او به این خبر به طور بی‌حرکت پاسخ داد و هیچ احساسی نشان نداد.

the dog lay inertly on the floor, too tired to move.

سگ به طور بی‌حرکت روی زمین دراز کشیده بود، آنقدر خسته که نتوانست حرکت کند.

she watched the waves crash inertly against the shore.

او بی‌حرکت به موج‌هایی که به ساحل می‌خوردند نگاه کرد.

the team played inertly, lacking motivation and energy.

تیم به طور بی‌حرکت بازی کرد، فاقد انگیزه و انرژی.

he felt inertly trapped in his routine, craving change.

او احساس می‌کرد که به طور بی‌حرکت در روتین خود گرفتار شده است و مشتاق تغییر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید