inexistence

[ایالات متحده]/ˌɪnɪɡˈzɪstəns/
[بریتانیا]/ˌɪnɪɡˈzɪstəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم وجود؛ عدم وجود

عبارات و ترکیب‌ها

inexistence of truth

نداشتن حقیقت

inexistence of options

نداشتن گزینه

inexistence of hope

نداشتن امید

inexistence of love

نداشتن عشق

inexistence of meaning

نداشتن معنا

inexistence of evidence

نداشتن مدرک

inexistence of rights

نداشتن حقوق

inexistence of reality

نداشتن واقعیت

inexistence of value

نداشتن ارزش

inexistence of freedom

نداشتن آزادی

جملات نمونه

his argument was based on the inexistence of evidence.

استدلال او بر اساس عدم وجود مدرک بود.

the inexistence of a clear plan led to confusion.

عدم وجود یک برنامه واضح منجر به سردرگمی شد.

they debated the inexistence of absolute truth.

آنها درباره عدم وجود حقیقت مطلق بحث کردند.

the inexistence of resources hindered progress.

عدم وجود منابع باعث محدودیت پیشرفت شد.

she questioned the inexistence of life on other planets.

او درباره عدم وجود حیات در سایر سیارات سوال کرد.

the inexistence of a safety net is concerning.

عدم وجود یک شبکه ایمنی نگران کننده است.

philosophers often discuss the inexistence of free will.

فیلسوفان اغلب درباره عدم وجود اراده آزاد بحث می کنند.

the inexistence of a backup plan was a critical mistake.

عدم وجود یک برنامه پشتیبان یک اشتباه بزرگ بود.

he argued for the inexistence of ghosts.

او برای اثبات عدم وجود ارواح استدلال کرد.

the report highlighted the inexistence of regulations.

گزارش بر عدم وجود مقررات تاکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید