inexperience

[ایالات متحده]/ɪnɪk'spɪərɪəns/
[بریتانیا]/'ɪnɪk'spɪrɪəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود تجربه; ناپختگی; کمبود دانش.
Word Forms
قسمت سوم فعلinexperienced

عبارات و ترکیب‌ها

inexperienced

ناآشنا

جملات نمونه

the political inexperience of a parvenu.

بی‌تجربگی سیاسی یک تازه‌کار.

equates inexperience with youth.

برابری تجربه کم با جوانی.

an inexperienced recruit

یک سرباز تازه‌کار.

an inexperienced and untrained recruit

یک سرباز تازه‌کار و آموزش‌ندیده.

how inexperienced she is in the ways of the world.

چقدر او در شناختن جهان بی‌تجربه است.

There are signs of youth and inexperience in his wordage.

نشانه هایی از جوانی و بی‌تجربگی در لحن او وجود دارد.

just because I'm inexperienced doesn't mean that I lack perception.

فقط چون من بی‌تجربه‌ام به این معنی نیست که فاقد درک هستم.

because I was inexperienced I mistook the nature of our relationship.

چون من بی‌تجربه بودم، ماهیت رابطه ما را اشتباه گرفتم.

an inexperienced pilot who had to fly the aircraft by the seat of her pants.

یک خلبان بی‌تجربه که مجبور شد هواپیما را با تکیه بر غریزه پرواز دهد.

a challenging course of study; a challenging role for an inexperienced performer.

یک دوره تحصیلی چالش برانگیز؛ یک نقش چالش برانگیز برای یک بازیگر بی تجربه.

The inexperienced pilot flew the plane badly; it was off the beam most of the time.

خلبان بی‌تجربه هواپیما را به خوبی پرواز نداد؛ بیشتر اوقات از مسیر خارج بود.

You should never have sent on so inexperienced a player.

هرگز نباید یک بازیکن آنقدر بی‌تجربه را فرستادید.

an inexperienced manager who was eaten alive in a competitive corporate environment.

یک مدیر بی‌تجربه که در یک محیط شرکتی رقابتی طعمه قرار گرفت.

He was unqualified and totally inexperienced.

او واجد شرایط نبود و کاملاً بی‌تجربه بود.

He is young and inexperienced,but please do not count that against him.

او جوان و بی‌تجربه است، اما لطفاً آن را در حق او محاسبه نکنید.

Given that they’re inexperienced,they’ve done a good job.

با توجه به اینکه آنها بی‌تجربه هستند، کار خوبی انجام داده‌اند.

he draws sensitive performances from his inexperienced cast.

او بازی‌های احساسی را از بازیگران بی‌تجربه‌اش می‌گیرد.

flames about inexperienced users posting stupid messages.

نظرات در مورد کاربران بی‌تجربه‌ای که پیام‌های احمقانه ارسال می‌کنند.

The inexperienced young promising men were pushed aside in the scramble for places.

مردان جوان و امیدوارکننده بی‌تجربه در تلاش برای کسب سهم کنار گذاشته شدند.

He's very young and inexperienced, and doesn't know about the ways of the world.

او خیلی جوان و بی‌تجربه است و از روش‌های جهان خبر ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید