inexpertness in work
ناتوانی در کار
inexpertness in skills
ناتوانی در مهارتها
inexpertness in judgment
ناتوانی در قضاوت
inexpertness in handling
ناتوانی در مدیریت
inexpertness in tasks
ناتوانی در انجام وظایف
inexpertness in decisions
ناتوانی در تصمیمگیری
inexpertness in techniques
ناتوانی در تکنیکها
inexpertness in practice
ناتوانی در عمل
inexpertness in methods
ناتوانی در روشها
inexpertness in communication
ناتوانی در ارتباطات
his inexpertness in the field was evident during the presentation.
بی تجربگی او در این زمینه در طول ارائه کاملاً آشکار بود.
despite her inexpertness, she managed to complete the project.
با وجود بی تجربگی او، او موفق شد پروژه را به اتمام برساند.
inexpertness can lead to mistakes that could have been avoided.
بی تجربگی می تواند منجر به اشتباهاتی شود که می توانست از آنها جلوگیری کرد.
his inexpertness with the software caused delays in the workflow.
بی تجربگی او با نرم افزار باعث تاخیر در گردش کار شد.
training can help reduce inexpertness in new employees.
آموزش می تواند به کاهش بی تجربگی در کارمندان جدید کمک کند.
the team's inexpertness was apparent during the first few matches.
بی تجربگی تیم در طول چند مسابقه اول آشکار بود.
her inexpertness in negotiation resulted in a less favorable deal.
بی تجربگی او در مذاکره منجر به توافقی کمتر مطلوب شد.
overcoming inexpertness requires practice and dedication.
غلبه بر بی تجربگی نیاز به تمرین و تعهد دارد.
his inexpertness in cooking led to a burnt dinner.
بی تجربگی او در آشپزی منجر به یک شام سوخته شد.
inexpertness in public speaking can be improved with practice.
می توان بی تجربگی در سخنرانی در جمع را با تمرین بهبود بخشید.
inexpertness in work
ناتوانی در کار
inexpertness in skills
ناتوانی در مهارتها
inexpertness in judgment
ناتوانی در قضاوت
inexpertness in handling
ناتوانی در مدیریت
inexpertness in tasks
ناتوانی در انجام وظایف
inexpertness in decisions
ناتوانی در تصمیمگیری
inexpertness in techniques
ناتوانی در تکنیکها
inexpertness in practice
ناتوانی در عمل
inexpertness in methods
ناتوانی در روشها
inexpertness in communication
ناتوانی در ارتباطات
his inexpertness in the field was evident during the presentation.
بی تجربگی او در این زمینه در طول ارائه کاملاً آشکار بود.
despite her inexpertness, she managed to complete the project.
با وجود بی تجربگی او، او موفق شد پروژه را به اتمام برساند.
inexpertness can lead to mistakes that could have been avoided.
بی تجربگی می تواند منجر به اشتباهاتی شود که می توانست از آنها جلوگیری کرد.
his inexpertness with the software caused delays in the workflow.
بی تجربگی او با نرم افزار باعث تاخیر در گردش کار شد.
training can help reduce inexpertness in new employees.
آموزش می تواند به کاهش بی تجربگی در کارمندان جدید کمک کند.
the team's inexpertness was apparent during the first few matches.
بی تجربگی تیم در طول چند مسابقه اول آشکار بود.
her inexpertness in negotiation resulted in a less favorable deal.
بی تجربگی او در مذاکره منجر به توافقی کمتر مطلوب شد.
overcoming inexpertness requires practice and dedication.
غلبه بر بی تجربگی نیاز به تمرین و تعهد دارد.
his inexpertness in cooking led to a burnt dinner.
بی تجربگی او در آشپزی منجر به یک شام سوخته شد.
inexpertness in public speaking can be improved with practice.
می توان بی تجربگی در سخنرانی در جمع را با تمرین بهبود بخشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید