inextricably

[ایالات متحده]/'ɪnɪk'strɪkəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. غیرقابل جدا شدن، درهم تنیده یا حل نشدنی

عبارات و ترکیب‌ها

inextricably linked

پیوند ناگشودنی

inextricably connected

ارتباط ناگشودنی

جملات نمونه

they are inextricably linked to this island.

آنها به طور جدایی‌ناپذیری به این جزیره گره خورده‌اند.

Fact is inextricably commingled with fiction.

واقعیت به طور جدایی‌ناپذیری با خیال در هم آمیخته است.

Good and Evil are inextricably linked in a metaphysical battle across space and time.

خوب و شر به طور جدایی‌ناپذیری در یک نبرد متافیزیکی در سراسر فضا و زمان به هم گره خورده‌اند.

Love and hate are inextricably linked emotions.

عشق و نفرت احساساتی هستند که به طور جدایی‌ناپذیری به هم گره خورده‌اند.

Freedom and responsibility are inextricably connected.

آزادی و مسئولیت به طور جدایی‌ناپذیری به هم مرتبط هستند.

Success and hard work are inextricably intertwined.

موفقیت و تلاش زیاد به طور جدایی‌ناپذیری با هم درآمیخته‌اند.

Health and happiness are inextricably linked.

سلامتی و خوشبختی به طور جدایی‌ناپذیری به هم گره خورده‌اند.

Culture and identity are inextricably linked.

فرهنگ و هویت به طور جدایی‌ناپذیری به هم گره خورده‌اند.

Education and opportunity are inextricably connected.

آموزش و فرصت به طور جدایی‌ناپذیری به هم مرتبط هستند.

Nature and humanity are inextricably intertwined.

طبیعت و انسانیت به طور جدایی‌ناپذیری با هم درآمیخته‌اند.

Technology and innovation are inextricably linked.

فناوری و نوآوری به طور جدایی‌ناپذیری به هم گره خورده‌اند.

History and memory are inextricably connected.

تاریخ و خاطره به طور جدایی‌ناپذیری به هم مرتبط هستند.

Art and emotion are inextricably intertwined.

هنر و احساسات به طور جدایی‌ناپذیری با هم درآمیخته‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید