infants

[ایالات متحده]/ˈɪnfənts/
[بریتانیا]/ˈɪnfənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کودکان جوان، معمولاً زیر یک سال سن

عبارات و ترکیب‌ها

healthy infants

نوزادان سالم

newborn infants

نوزادان تازه متولد شده

breastfeeding infants

نوزادان شیرخوار

infants' sleep

خواب نوزادان

infants' nutrition

تغذیه نوزادان

caring for infants

مراقبت از نوزادان

infants' health

سلامتی نوزادان

active infants

نوزادان فعال

infants' development

توسعه نوزادان

infants' cries

گریه نوزادان

جملات نمونه

infants require a lot of attention and care.

نوزادان به توجه و مراقبت زیادی نیاز دارند.

many parents worry about the health of their infants.

بسیاری از والدین نگران سلامتی نوزادان خود هستند.

infants often communicate through crying.

نوزادان اغلب از طریق گریه ارتباط برقرار می کنند.

breastfeeding is beneficial for infants.

شیردهی برای نوزادان مفید است.

infants develop rapidly in their first year.

نوزادان به سرعت در سال اول خود رشد می کنند.

parents should read to their infants daily.

والدین باید به طور روزانه برای نوزادان خود کتاب بخوانند.

infants need a safe sleeping environment.

نوزادان به یک محیط خواب ایمن نیاز دارند.

infants can recognize their mother's voice early.

نوزادان می توانند به طور زودهنگام صدای مادر خود را تشخیص دهند.

infants benefit from tummy time to strengthen muscles.

نوزادان از زمان بازی روی شکم برای تقویت عضلات بهره مند می شوند.

infants are curious and explore their surroundings.

نوزادان کنجکاو هستند و محیط اطراف خود را کشف می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید