waiting in line at the DMV is infuriatingly slow
منتظر ماندن در صف در DMV به طرز خشمآوری کند است
dealing with customer service can be infuriatingly frustrating
رسیدگی به خدمات مشتری میتواند به طرز خشمآوری ناامیدکننده باشد
the slow internet connection is infuriatingly unreliable
اتصال اینترنت کند به طرز خشمآوری غیرقابل اعتماد است
her constant interruptions are infuriatingly disruptive
وقفه های مداوم او به طرز خشم آوری آزار دهنده است
the never-ending paperwork is infuriatingly tedious
کارهای اداری بی پایان به طرز خشم آوری خسته کننده است
his stubborn refusal to listen is infuriatingly arrogant
امتناع سرسختانه او از گوش دادن به طرز خشم آوری مغرورانه است
the loud neighbors are infuriatingly inconsiderate
همسایگان پر سر و صدا به طرز خشم آوری بی ادب هستند
the constant traffic jams are infuriatingly time-consuming
ترافیک های مداوم به طرز خشم آوری زمان بر هستند
the never-ending construction noise is infuriatingly disruptive
سر و صدای ساخت و ساز بی پایان به طرز خشم آوری آزار دهنده است
his lack of punctuality is infuriatingly disrespectful
عدم به موقع بودن او به طرز خشم آوری بی احترامی است
It took an infuriatingly long time, of course.
البته، مدت زمان آن به طرز خشمآوری طولانی بود.
منبع: Twilight: EclipseThe U.S. response to all these has been notably restrained, at times infuriatingly so from the perspective of allies.
واکنش ایالات متحده به همه این موارد به طور قابل توجهی مهار شده است، گاهی اوقات از منظر متحدان به طرز خشمآوری.
منبع: TimeAs with all important things in life, making friends is infuriatingly simple but not necessarily easy.
همانطور که در تمام امور مهم زندگی اینگونه است، دوست یابی به طرز خشمآوری ساده است اما لزوماً آسان نیست.
منبع: Kurzgesagt science animationwaiting in line at the DMV is infuriatingly slow
منتظر ماندن در صف در DMV به طرز خشمآوری کند است
dealing with customer service can be infuriatingly frustrating
رسیدگی به خدمات مشتری میتواند به طرز خشمآوری ناامیدکننده باشد
the slow internet connection is infuriatingly unreliable
اتصال اینترنت کند به طرز خشمآوری غیرقابل اعتماد است
her constant interruptions are infuriatingly disruptive
وقفه های مداوم او به طرز خشم آوری آزار دهنده است
the never-ending paperwork is infuriatingly tedious
کارهای اداری بی پایان به طرز خشم آوری خسته کننده است
his stubborn refusal to listen is infuriatingly arrogant
امتناع سرسختانه او از گوش دادن به طرز خشم آوری مغرورانه است
the loud neighbors are infuriatingly inconsiderate
همسایگان پر سر و صدا به طرز خشم آوری بی ادب هستند
the constant traffic jams are infuriatingly time-consuming
ترافیک های مداوم به طرز خشم آوری زمان بر هستند
the never-ending construction noise is infuriatingly disruptive
سر و صدای ساخت و ساز بی پایان به طرز خشم آوری آزار دهنده است
his lack of punctuality is infuriatingly disrespectful
عدم به موقع بودن او به طرز خشم آوری بی احترامی است
It took an infuriatingly long time, of course.
البته، مدت زمان آن به طرز خشمآوری طولانی بود.
منبع: Twilight: EclipseThe U.S. response to all these has been notably restrained, at times infuriatingly so from the perspective of allies.
واکنش ایالات متحده به همه این موارد به طور قابل توجهی مهار شده است، گاهی اوقات از منظر متحدان به طرز خشمآوری.
منبع: TimeAs with all important things in life, making friends is infuriatingly simple but not necessarily easy.
همانطور که در تمام امور مهم زندگی اینگونه است، دوست یابی به طرز خشمآوری ساده است اما لزوماً آسان نیست.
منبع: Kurzgesagt science animationلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید