enraging

[ایالات متحده]/ɪnˈreɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈreɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خشمگین کردن (کسی)

عبارات و ترکیب‌ها

enraging situation

وضعیت خشم‌انگیز

enraging behavior

رفتار خشم‌انگیز

enraging comment

نظری خشم‌انگیز

enraging news

اخبار خشم‌انگیز

enraging mistake

اشتباه خشم‌انگیز

enraging decision

تصمیم خشم‌انگیز

enraging experience

تجربه خشم‌انگیز

enraging topic

موضوع خشم‌انگیز

enraging response

پاسخ خشم‌انگیز

enraging trend

روند خشم‌انگیز

جملات نمونه

his constant interruptions were enraging during the meeting.

وقفه های مداوم او در طول جلسه خشمگین کننده بود.

it is enraging to see such unfair treatment.

دیدن چنین رفتار ناعادلانه‌ای خشم‌آور است.

the news about the scandal was simply enraging.

اخبار مربوط به رسوایی به سادگی خشمگین کننده بود.

her behavior was so inconsiderate, it was enraging.

رفتار او بسیار بی‌توجهانه بود، خشمگین کننده بود.

waiting in long lines can be quite enraging.

منتظر ماندن در صف‌های طولانی می‌تواند بسیار خشمگین کننده باشد.

his lack of accountability is truly enraging.

عدم مسئولیت‌پذیری او واقعاً خشمگین کننده است.

the delay in the project was enraging for everyone involved.

تاخیر در پروژه برای همه افراد درگیر خشمگین کننده بود.

seeing the same mistakes repeated can be really enraging.

دیدن تکرار مکرر اشتباهات می‌تواند واقعاً خشمگین کننده باشد.

the unfair decision was enraging to the team.

تصمیم ناعادلانه برای تیم خشمگین کننده بود.

it’s enraging when people don’t take responsibility.

وقتی مردم مسئولیت نمی‌گیرند، خشمگین کننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید