ingrain

[ایالات متحده]/ɪnˈɡreɪn/
[بریتانیا]/ˈɪnɡren/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. عمیقاً تأسیس کردن
n. کیفیت ذاتی
adj. رنگ شده در پشم; عمیقاً ریشه‌دار
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریingraining
قسمت سوم فعلingrained
زمان گذشتهingrained
شکل سوم شخص مفردingrains
جمعingrains

عبارات و ترکیب‌ها

ingrained habits

عادات ریشه‌دار

ingrained beliefs

باورهای ریشه‌دار

جملات نمونه

ingrain stubbornness of character

ریشه‌دار کردن سرسختی شخصیت

be deeply ingrained in the mind

به شدت در ذهن ریشه دوانده باشد

ingrained prejudice; the ingrained habits of a lifetime.

تعصب عمیقاً ریشه‌دار؛ عادت‌های ریشه‌دار یک عمر.

his deeply ingrained Catholic convictions.

اعتقادات کاتولیکی عمیقاً ریشه‌دار او.

the ingrained dirt on the flaking paintwork.

خاک رسوبی روی رنگی که پوست پوست شده بود.

a carpet disfigured by ingrained dirt.

یک فرش که با کثیفی عمیق زشت شده است.

The belief that one should work hard is ingrained in our culture.

باور به اینکه باید سخت کار کرد، در فرهنگ ما ریشه دارد.

an inborn sense of the appropriate. What isinbred has either existed from birth or been ingrained through earliest training or associations:

حس ذاتی از مناسب بودن. آنچه ذاتی است یا از بدو تولد وجود داشته یا از طریق آموزش یا ارتباطات اولیه درونی شده است:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید