to injure a man's pride
آسیب رساندن به غرور مرد
injure an arm in a car accident
در تصادف ماشین به بازو آسیب برسانم.
the explosion injured several people.
انفجار باعث مجروح شدن چندین نفر شد.
She was badly injured in an accident.
او در یک تصادف به طرز بدی مجروح شد.
Brown stood in for the injured Simpson.
براون جایگزین سیمپسون مصدوم شد.
the toll of dead and injured mounted.
تعداد کشتهها و مجروحان افزایش یافت.
You have an injured look.
شما یک ظاهر آسیبدیده دارید.
The injured cat was put away.
گربه مصدوم را کنار گذاشتند.
a motorist who was injured in a spinout.
رانندهای که در یک واژگونی مجروح شد.
The injured arm was bound by bandage.
بازو مصدوم با باند بسته شده بود.
The injured dog had to be destroyed.
سگ مصدوم باید از بین میرفت.
They took the injured away in an ambulance.
آنها مجروح را با آمبولانس بردند.
The bad publicity has hurt the candidate's chances for victory.See Synonyms at injure
تبلیغات منفی شانس پیروزی نامزد را تحت تأثیر قرار داده است. به مترادفها در injure مراجعه کنید
The injured man is doing nicely in hospital.
مرد مجروح در بیمارستان حال خوبی دارد.
finished the injured horse with a bullet.
اسب مجروح را با گلوله تمام کرد.
a fleet of ambulances took the injured to hospital.
یک ناوگان آمبولانس مجروحان را به بیمارستان منتقل کرد.
to injure a man's pride
آسیب رساندن به غرور مرد
injure an arm in a car accident
در تصادف ماشین به بازو آسیب برسانم.
the explosion injured several people.
انفجار باعث مجروح شدن چندین نفر شد.
She was badly injured in an accident.
او در یک تصادف به طرز بدی مجروح شد.
Brown stood in for the injured Simpson.
براون جایگزین سیمپسون مصدوم شد.
the toll of dead and injured mounted.
تعداد کشتهها و مجروحان افزایش یافت.
You have an injured look.
شما یک ظاهر آسیبدیده دارید.
The injured cat was put away.
گربه مصدوم را کنار گذاشتند.
a motorist who was injured in a spinout.
رانندهای که در یک واژگونی مجروح شد.
The injured arm was bound by bandage.
بازو مصدوم با باند بسته شده بود.
The injured dog had to be destroyed.
سگ مصدوم باید از بین میرفت.
They took the injured away in an ambulance.
آنها مجروح را با آمبولانس بردند.
The bad publicity has hurt the candidate's chances for victory.See Synonyms at injure
تبلیغات منفی شانس پیروزی نامزد را تحت تأثیر قرار داده است. به مترادفها در injure مراجعه کنید
The injured man is doing nicely in hospital.
مرد مجروح در بیمارستان حال خوبی دارد.
finished the injured horse with a bullet.
اسب مجروح را با گلوله تمام کرد.
a fleet of ambulances took the injured to hospital.
یک ناوگان آمبولانس مجروحان را به بیمارستان منتقل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید