inquirer

[ایالات متحده]/in'kwaiərə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که تحقیق می‌کند یا اطلاعاتی درخواست می‌کند؛ شخصی که درباره یک وضعیت سؤال می‌کند یا اطلاعاتی درخواست می‌کند.
Word Forms
جمعinquirers

جملات نمونه

The inquirer asked many probing questions during the interview.

پرسشگر در طول مصاحبه سؤالات دقیق و کنجکاوانه زیادی پرسید.

The inquirer sought information about the company's financial status.

پرسشگر به دنبال کسب اطلاعاتی در مورد وضعیت مالی شرکت بود.

The inquirer conducted a survey to gather opinions from customers.

پرسشگر برای جمع‌آوری نظرات مشتریان یک نظرسنجی انجام داد.

As an inquirer, she always seeks the truth behind the rumors.

به عنوان یک پرسشگر، او همیشه به دنبال حقیقت پشت شایعات است.

The inquirer's persistence led to the discovery of new evidence.

پایداری پرسشگر منجر به کشف شواهد جدید شد.

The inquirer's curiosity drove him to explore new ideas and concepts.

کنجکاوی پرسشگر او را به کاوش ایده‌ها و مفاهیم جدید سوق داد.

The inquirer's thorough investigation uncovered the hidden truth.

تحقیقات کامل پرسشگر حقیقت پنهان را آشکار کرد.

The inquirer's skepticism prompted him to dig deeper into the matter.

خوش‌بینی‌ناپذیری پرسشگر او را به بررسی عمیق‌تر موضوع ترغیب کرد.

The inquirer's analytical skills helped him dissect complex issues.

مهارت‌های تحلیلی پرسشگر به او کمک کرد تا مسائل پیچیده را تجزیه و تحلیل کند.

The inquirer's open-mindedness allowed him to consider various perspectives.

ذهن باز پرسشگر به او اجازه داد تا دیدگاه‌های مختلف را در نظر بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید