insentient

[ایالات متحده]/ɪnˈsɛnʃənt/
[بریتانیا]/ɪnˈsɛnʃənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون حس یا آگاهی؛ فاقد زندگی یا آگاهی

عبارات و ترکیب‌ها

insentient being

وجود غیر احساس کننده

insentient object

شیء غیر احساس کننده

insentient matter

ماده غیر احساس کننده

insentient life

زندگی غیر احساس کننده

insentient force

نیروی غیر احساس کننده

insentient entity

واحدهای غیر احساس کننده

insentient machine

ماشین غیر احساس کننده

insentient nature

طبیعت غیر احساس کننده

insentient substance

ماده غیر احساس کننده

insentient existence

وجود غیر احساس کننده

جملات نمونه

the insentient objects around us can often go unnoticed.

اشیای بی‌احساس اطراف ما اغلب می‌توانند نادیده گرفته شوند.

it’s fascinating how insentient materials can be shaped into art.

جالب است که چگونه مواد بی‌احساس را می‌توان به هنر تبدیل کرد.

even insentient machines can perform complex tasks.

حتی ماشین‌های بی‌احساس نیز می‌توانند وظایف پیچیده‌ای را انجام دهند.

her insentient gaze revealed nothing about her feelings.

نگاه بی‌احساس او هیچ چیز در مورد احساساتش نشان نداد.

insentient objects cannot express emotions like living beings.

اشیای بی‌احساس نمی‌توانند احساساتی مانند موجودات زنده بیان کنند.

he felt a strange connection to the insentient stone.

او ارتباط عجیبی با سنگ بی‌احساس احساس کرد.

insentient nature can still inspire deep thoughts.

طبیعت بی‌احساس هنوز هم می‌تواند الهام‌بخش افکار عمیق باشد.

the insentient landscape stretched endlessly before them.

منظره بی‌احساس به طور نامحدودی در برابر آنها گسترده بود.

inanimate, insentient objects can hold great significance.

اشیای بی‌جان و بی‌احساس می‌توانند اهمیت زیادی داشته باشند.

even insentient things can tell stories through their history.

حتی چیزهای بی‌احساس نیز می‌توانند از طریق تاریخ خود داستان‌هایی را بیان کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید