insider

[ایالات متحده]/ɪnˈsaɪdə(r)/
[بریتانیا]/ɪnˈsaɪdər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که بخشی از یک گروه یا سازمان است و اطلاعات یا دانش خاصی در مورد آن دارد؛ فردی که به اطلاعات محرمانه یا راز دسترسی دارد
Word Forms
جمعinsiders

عبارات و ترکیب‌ها

insider trading

معاملات داخلی

insider dealing

معامله‌گری داخلی

جملات نمونه

those who favour prohibitions on insider dealing.

کسانی که از ممنوعیت معاملات داخلی حمایت می کنند.

insider dealing has been roundly trounced.

معاملات داخلی به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.

a Wall Street dealer jailed for insider trading

یک کارگزار وال استریت که به دلیل معاملات داخلی به زندان محکوم شده است.

plans to introduce tougher curbs on insider dealing.

برنامه‌هایی برای معرفی محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌تر در مورد معاملات داخلی

a range of sanctions aimed at deterring insider abuse.

مجموعه ای از تحریم ها با هدف بازدارندگی سوء استفاده داخلی.

HotCha becomes Sunshine Nation's Insiders?

آیا HotCha به عنوان افراد داخلی Sunshine Nation شناخته می شود؟

INSIDER TIP:Spirals should also start lower on the head. This leaves the top of the head smooth, so you avoid the dreaded pouf.

نکته داخلی: مارپیچ ها نیز باید از قسمت پایین تر سر شروع شوند. این کار باعث می شود قسمت بالای سر صاف بماند تا از پوف ناخواسته جلوگیری شود.

More than two hundred Chong Qing playdom insiders even write to the Education Bureau asking for recalling the reward and banning the performance.

بیش از دویست نفر از افراد داخلی Chong Qing Playdom حتی به اداره آموزش و پرورش نامه می نویسند و درخواست پس گرفتن جایزه و ممنوعیت اجرا را دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید