insincerity

[ایالات متحده]/ˌɪnsɪn'serətɪ/
[بریتانیا]/ˌɪnsɪn'sɛrəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود صداقت; کمبود honesty; ریاکاری
Word Forms

جملات نمونه

His insincerity is revealed by the quick goggle of his eyes.

نا‌انصافی او از نگاه سریع چشمانش آشکار می‌شود.

His insincerity was evident in his fake smile.

نا‌انصافی او در لبخند ساختگی‌اش آشکار بود.

She saw through his insincerity and refused to believe him.

او از پسِ نا‌انصافی او دید و از باور کردنش امتناع کرد.

The insincerity of his apology was obvious to everyone.

نا‌انصافی عذرخواهی او برای همه آشکار بود.

I could sense the insincerity in his words.

من می‌توانستم نا‌انصافی را در حرف‌هایش حس کنم.

Her insincerity made it hard to trust her.

نا‌انصافی او باعث می‌شد به سختی به او اعتماد کرد.

The insincerity of his compliments was transparent.

نا‌انصافی تعارف‌های او کاملاً آشکار بود.

He tried to hide his insincerity behind a mask of charm.

او سعی کرد نا‌انصافی خود را پشت نقابی از جذابیت پنهان کند.

The insincerity in his tone was unmistakable.

نا‌انصافی در لحن او غیرقابل انکار بود.

Her insincerity was a major turn-off for him.

نا‌انصافی او برای او بسیار ناخوشایند بود.

Despite his insincerity, she chose to give him another chance.

با وجود نا‌انصافی‌اش، او تصمیم گرفت به او فرصت دیگری بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید