insomnolence

[ایالات متحده]/ɪnˈsɒmnələns/
[بریتانیا]/ɪnˈsɑːmnələns/

ترجمه

n. وضعیت عدم توانایی در خوابیدن

عبارات و ترکیب‌ها

chronic insomnolence

بی‌خوابی مزمن

severe insomnolence

بی‌خوابی شدید

insomnolence epidemic

همه‌گیری بی‌خوابی

insomnolence disorder

اختلال بی‌خوابی

insomnolence effects

اثرات بی‌خوابی

insomnolence symptoms

علائم بی‌خوابی

insomnolence treatment

درمان بی‌خوابی

manage insomnolence

مدیریت بی‌خوابی

insomnolence causes

علت‌های بی‌خوابی

insomnolence solutions

راه حل‌های بی‌خوابی

جملات نمونه

his insomnolence made it difficult for him to focus on his work.

بی‌خوابی او باعث می‌شد تمرکز روی کارش را از دست بدهد.

she tried various remedies to combat her insomnolence.

او روش‌های مختلفی را برای مقابله با بی‌خوابی خود امتحان کرد.

insomnolence can lead to serious health issues if not addressed.

بی‌خوابی در صورت عدم رسیدگی می‌تواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.

he felt the effects of insomnolence after several sleepless nights.

او پس از چند شب بی‌خوابی، اثرات بی‌خوابی را احساس کرد.

her insomnolence was exacerbated by stress and anxiety.

بی‌خوابی او به دلیل استرس و اضطراب تشدید شد.

to overcome insomnolence, she established a relaxing bedtime routine.

برای غلبه بر بی‌خوابی، او یک روتین خواب آرام‌بخش ایجاد کرد.

insomnolence affects millions of people around the world.

بی‌خوابی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

he sought professional help to deal with his insomnolence.

او برای مقابله با بی‌خوابی خود به کمک حرفه‌ای پناه برد.

insomnolence can severely impact one's daily life and productivity.

بی‌خوابی می‌تواند به طور جدی زندگی روزانه و بهره‌وری یک فرد را تحت تأثیر قرار دهد.

she often shared her struggles with insomnolence with friends.

او اغلب مشکلات خود با بی‌خوابی را با دوستانش در میان می‌گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید