instilled

[ایالات متحده]/ɪnˈstɪld/
[بریتانیا]/ɪnˈstɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تدریج کیفیت مطلوبی را به کسی القا کردن؛ به تدریج ایده یا احساسی را آموزش یا معرفی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

instilled confidence

ایجاد اعتماد

instilled values

ایجاد ارزش‌ها

instilled discipline

ایجاد نظم و انضباط

instilled knowledge

ایجاد دانش

instilled respect

ایجاد احترام

instilled passion

ایجاد اشتیاق

instilled habits

ایجاد عادت‌ها

instilled motivation

ایجاد انگیزه

instilled trust

ایجاد اعتماد

instilled empathy

ایجاد همدلی

جملات نمونه

the teacher instilled a love for reading in her students.

معلم عشق به خواندن را در دانش‌آموزان خود ایجاد کرد.

his father instilled discipline through hard work.

پدرش با سخت‌کوشی انضباط را در او ایجاد کرد.

the coach instilled confidence in the team before the match.

مربی قبل از مسابقه اعتماد به نفس را در تیم ایجاد کرد.

she instilled the importance of honesty in her children.

او اهمیت صداقت را در فرزندانش ایجاد کرد.

the mentor instilled a sense of responsibility in his mentees.

استاد راهنمایی حس مسئولیت را در شاگردان خود ایجاد کرد.

they instilled a strong work ethic in their employees.

آنها اخلاق کاری قوی را در کارمندان خود ایجاد کردند.

the program aims to instill leadership skills in young adults.

این برنامه برای ایجاد مهارت‌های رهبری در جوانان طراحی شده است.

parents often instill values that shape their children's behavior.

والدین اغلب ارزش‌هایی را ایجاد می‌کنند که رفتار فرزندانشان را شکل می‌دهند.

her experiences instilled a deep appreciation for nature.

تجربیات او قدردانی عمیقی از طبیعت را در او ایجاد کرد.

the school instilled a spirit of cooperation among students.

مدرسه روح همکاری را در بین دانش آموزان ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید