insubordinate

[ایالات متحده]/ˌɪn.səˈbɔː.dɪ.nət/
[بریتانیا]/ˌɪn.səˈbɔːr.dɪ.nət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به مقامات تسلیم نشدن; نافرمان
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

insubordinate behavior

رفتار نافرمانه‌گر

insubordinate attitude

نگاه نافرمانه‌گر

insubordinate conduct

رفتار غیرمجاز

insubordinate employee

کارمند نافرمانه‌گر

insubordinate remarks

اظهارات نافرمانه‌گر

insubordinate actions

اقدامات نافرمانه‌گر

insubordinate response

پاسخ نافرمانه‌گر

insubordinate student

دانشجوی نافرمانه‌گر

insubordinate leader

رهبر نافرمانه‌گر

جملات نمونه

his insubordinate behavior led to disciplinary action.

رفتار نافرمانه‌اش منجر به اقدامات انضباطی شد.

the manager could not tolerate insubordinate employees.

مدیر نمی‌توانست رفتارهای نافرمانه‌ کارمندان را تحمل کند.

insubordinate remarks during the meeting were not acceptable.

اظهارات نافرمانه‌ در طول جلسه قابل قبول نبودند.

she was warned about her insubordinate attitude.

او در مورد نگرش نافرمانه‌اش هشدار داده شد.

the team faced issues with insubordinate members.

تیم با اعضای نافرمانه‌ مشکلاتی داشت.

insubordinate actions can lead to termination.

اقدامات نافرمانه‌ می‌تواند منجر به خاتمه شود.

he was labeled as insubordinate after his outburst.

او پس از خشمگین بودنش به عنوان فرد نافرمانه‌ شناخته شد.

insubordinate students disrupt the learning environment.

دانشجویان نافرمانه‌ محیط یادگیری را مختل می‌کنند.

her insubordinate remarks were reported to the principal.

اظهارات نافرمانه‌ او به مدیر گزارش شد.

the insubordinate response surprised everyone in the room.

پاسخ نافرمانه‌ همه افراد حاضر در اتاق را شگفت‌زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید