insufficiently

[ایالات متحده]/ˌinsə'fiʃəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. ناکافی بودن مقدار یا درجه ای مناسب; ناتوان یا نامناسب.

جملات نمونه

The company's budget was insufficiently prepared for unexpected expenses.

بودجه شرکت به اندازه کافی برای پوشش هزینه‌های پیش‌بینی نشده آماده نبود.

She felt insufficiently trained for the new job responsibilities.

او احساس می‌کرد برای مسئولیت‌های شغلی جدید به اندازه کافی آموزش ندیده است.

The students were insufficiently prepared for the difficult exam.

دانشجویان برای امتحان دشوار به اندازه کافی آماده نبودند.

The report was insufficiently detailed to provide a clear understanding of the issue.

گزارش به اندازه کافی دقیق نبود تا درک روشنی از مسئله ارائه دهد.

The project timeline was insufficiently communicated to all team members.

جدول زمانی پروژه به اندازه کافی به همه اعضای تیم اطلاع داده نشد.

Her explanation was insufficiently convincing to persuade the audience.

توضیحات او به اندازه کافی قانع‌کننده نبود تا مخاطبان را متقاعد کند.

The instructions were insufficiently clear for the participants to follow easily.

دستورالعمل‌ها به اندازه کافی واضح نبودند تا شرکت‌کنندگان بتوانند به راحتی آن‌ها را دنبال کنند.

The data collected was insufficiently analyzed to draw meaningful conclusions.

داده‌های جمع‌آوری شده به اندازه کافی تجزیه و تحلیل نشدند تا نتیجه‌گیری‌های معناداری حاصل شود.

The equipment was insufficiently maintained, leading to frequent breakdowns.

تجهیزات به اندازه کافی نگهداری نشدند که منجر به خرابی‌های مکرر شد.

Her efforts were insufficiently recognized by the management.

تلاش‌های او به اندازه کافی توسط مدیریت مورد توجه قرار نگرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید