interspersed

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈspɜːst/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈspɜrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پراکنده; نقطه‌چین
v. زمان گذشته و قسمت گذشته intersperse

عبارات و ترکیب‌ها

interspersed with

در هم تنیده شده با

interspersed throughout

در سراسر آن در هم تنیده شده

interspersed among

در میان آن در هم تنیده شده

interspersed here

در اینجا در هم تنیده شده

interspersed scenes

صحنه‌های در هم تنیده

interspersed elements

عناصر در هم تنیده

interspersed ideas

ایده‌های در هم تنیده

interspersed textures

بافت‌های در هم تنیده

interspersed patterns

الگوهای در هم تنیده

interspersed details

جزئیات در هم تنیده

جملات نمونه

the garden was interspersed with colorful flowers.

باغ با گل‌های رنگارنگ در هم آمیخته بود.

her speech was interspersed with humorous anecdotes.

سخنرانی او با حکایت‌های خنده‌دار در هم آمیخته بود.

the book is interspersed with illustrations and diagrams.

کتاب با تصاویر و نمودارها در هم آمیخته است.

they interspersed their travel with visits to local markets.

آنها سفر خود را با بازدید از بازارهای محلی در هم آمیختند.

the playlist was interspersed with classic rock hits.

لیست پخش با آهنگ‌های راک کلاسیک در هم آمیخته بود.

her laughter was interspersed with moments of silence.

خنده او با لحظاتی از سکوت در هم آمیخته بود.

the presentation was interspersed with audience questions.

ارائه با سوالات مخاطبان در هم آمیخته بود.

the movie was interspersed with flashbacks to the past.

فیلم با فلاش‌بک‌هایی به گذشته در هم آمیخته بود.

the landscape was interspersed with small lakes and hills.

مناظر طبیعی با دریاچه‌های کوچک و تپه‌ها در هم آمیخته بود.

the festival was interspersed with cultural performances.

جشنواره با اجراهای فرهنگی در هم آمیخته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید