intimidating

[ایالات متحده]/ɪnˈtɪmɪdeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈtɪməˌdeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد ترس یا نگرانی
v. شکل حال استمراری "ترساندن"

عبارات و ترکیب‌ها

intimidating presence

حضور ترسناک

intimidating figure

شخصیت ترسناک

intimidating challenge

چالش ترسناک

intimidating atmosphere

فضای ترسناک

intimidating task

وظیفه ترسناک

intimidating look

نگاه ترسناک

intimidating size

اندازه ترسناک

intimidating opponent

حریف ترسناک

intimidating tone

لحن ترسناک

intimidating environment

محیط ترسناک

جملات نمونه

the towering building was quite intimidating.

ساختمان بلند قد بسیار ترسناک بود.

she found the interview process intimidating.

او روندۀ مصاحبه را دلهره‌آور یافت.

his intimidating presence made everyone nervous.

حضور دلهره‌آور او باعث عصبی شدن همه شد.

speaking in public can be intimidating for many.

صحبت کردن در جمع برای بسیاری ترسناک است.

the teacher's strict demeanor was intimidating to the students.

رفتار سختگیرانه معلم برای دانش آموزان ترسناک بود.

he tried to appear intimidating during the negotiation.

او سعی کرد در طول مذاکره ترسناک به نظر برسد.

joining a new gym can be intimidating for beginners.

پیوستن به یک باشگاه ورزشی جدید برای مبتدیان می‌تواند ترسناک باشد.

her intimidating skills in sports earned her respect.

مهارت‌های دلهره‌آور او در ورزش احترام را برای او به ارمغان آورد.

the thought of meeting his parents was intimidating.

فکر ملاقات با والدینش ترسناک بود.

they faced an intimidating challenge in the competition.

آنها با یک چالش ترسناک در مسابقه روبرو شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید