inventing

[ایالات متحده]/ɪnˈvɛntɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈvɛntɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ایجاد یا طراحی چیزی جدید؛ ساختن یا جعل چیزی که واقعی نیست

عبارات و ترکیب‌ها

inventing ideas

ایجاد ایده

inventing solutions

ایجاد راه حل

inventing products

ایجاد محصول

inventing technology

ایجاد فناوری

inventing methods

ایجاد روش

inventing tools

ایجاد ابزار

inventing games

ایجاد بازی

inventing systems

ایجاد سیستم

inventing concepts

ایجاد مفاهیم

inventing stories

ساختن داستان

جملات نمونه

inventing new technologies can change the world.

اختراع فناوری‌های جدید می‌تواند جهان را تغییر دهد.

she is inventing a new way to communicate.

او در حال اختراع یک راه جدید برای برقراری ارتباط است.

inventing solutions to problems is essential for progress.

اختراع راه‌حل‌هایی برای مشکلات برای پیشرفت ضروری است.

he enjoys inventing games for children.

او از اختراع بازی برای کودکان لذت می‌برد.

they are inventing a revolutionary product.

آنها در حال اختراع یک محصول انقلابی هستند.

inventing can be a fun and creative process.

اختراع می‌تواند یک فرآیند سرگرم‌کننده و خلاقانه باشد.

she has a talent for inventing unique designs.

او استعداد اختراع طرح‌های منحصر به فرد دارد.

inventing requires both imagination and technical skills.

اختراع هم به خلاقیت و هم به مهارت‌های فنی نیاز دارد.

he is focused on inventing eco-friendly products.

او بر روی اختراع محصولات سازگار با محیط زیست متمرکز است.

inventing a new recipe can be very satisfying.

اختراع یک دستور غذای جدید می‌تواند بسیار رضایت‌بخش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید