involvedly engaged
درگیرانه درگیر
involvedly connected
ارتباط درگیرانه
involvedly involved
درگیرانه درگیر
involvedly participating
شرکت درگیرانه
involvedly interacting
تعامل درگیرانه
involvedly collaborating
همکاری درگیرانه
involvedly contributing
همکاری درگیرانه
involvedly sharing
اشتراکگذاری درگیرانه
involvedly supporting
حمایت درگیرانه
involvedly influencing
تاثیرگذاری درگیرانه
she was involvedly engaged in the project from start to finish.
او به طور فعال و با دقت در پروژه از ابتدا تا انتها مشارکت داشت.
he spoke involvedly about his experiences in the industry.
او به طور فعال و با دقت در مورد تجربیات خود در صنعت صحبت کرد.
the team worked involvedly to solve the complex problem.
تیم به طور فعال و با دقت برای حل مشکل پیچیده تلاش کرد.
they were involvedly discussing the future of the organization.
آنها در مورد آینده سازمان به طور فعال و با دقت بحث می کردند.
she involvedly participated in the community service activities.
او به طور فعال و با دقت در فعالیت های خدمات اجتماعی شرکت کرد.
he listened involvedly to the speaker during the conference.
او به طور فعال و با دقت به سخنران در طول کنفرانس گوش داد.
they planned the event involvedly to ensure its success.
آنها رویداد را به طور فعال و با دقت برنامه ریزی کردند تا از موفقیت آن اطمینان حاصل کنند.
the artist worked involvedly on her latest masterpiece.
هنرمند به طور فعال و با دقت روی اثر هنری جدید خود کار کرد.
he was involvedly mentoring young professionals in his field.
او به طور فعال و با دقت جوانان حرفه ای را در زمینه خود راهنمایی می کرد.
she involvedly researched the topic before writing her thesis.
او قبل از نوشتن پایان نامه خود به طور فعال و با دقت در مورد موضوع تحقیق کرد.
involvedly engaged
درگیرانه درگیر
involvedly connected
ارتباط درگیرانه
involvedly involved
درگیرانه درگیر
involvedly participating
شرکت درگیرانه
involvedly interacting
تعامل درگیرانه
involvedly collaborating
همکاری درگیرانه
involvedly contributing
همکاری درگیرانه
involvedly sharing
اشتراکگذاری درگیرانه
involvedly supporting
حمایت درگیرانه
involvedly influencing
تاثیرگذاری درگیرانه
she was involvedly engaged in the project from start to finish.
او به طور فعال و با دقت در پروژه از ابتدا تا انتها مشارکت داشت.
he spoke involvedly about his experiences in the industry.
او به طور فعال و با دقت در مورد تجربیات خود در صنعت صحبت کرد.
the team worked involvedly to solve the complex problem.
تیم به طور فعال و با دقت برای حل مشکل پیچیده تلاش کرد.
they were involvedly discussing the future of the organization.
آنها در مورد آینده سازمان به طور فعال و با دقت بحث می کردند.
she involvedly participated in the community service activities.
او به طور فعال و با دقت در فعالیت های خدمات اجتماعی شرکت کرد.
he listened involvedly to the speaker during the conference.
او به طور فعال و با دقت به سخنران در طول کنفرانس گوش داد.
they planned the event involvedly to ensure its success.
آنها رویداد را به طور فعال و با دقت برنامه ریزی کردند تا از موفقیت آن اطمینان حاصل کنند.
the artist worked involvedly on her latest masterpiece.
هنرمند به طور فعال و با دقت روی اثر هنری جدید خود کار کرد.
he was involvedly mentoring young professionals in his field.
او به طور فعال و با دقت جوانان حرفه ای را در زمینه خود راهنمایی می کرد.
she involvedly researched the topic before writing her thesis.
او قبل از نوشتن پایان نامه خود به طور فعال و با دقت در مورد موضوع تحقیق کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید