irascible

[ایالات متحده]/ɪˈræsəbl/
[بریتانیا]/ɪˈræsəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به راحتی عصبانی می‌شود

جملات نمونه

an irascible response

پاسخِ عصبی

He was an irascible man.

او مردی عصبی بود.

His father was irascible, witty, hard drinking and ruinously improvident;

پدرش عصبی، باهوش، اهل الکل و به شدت بی‌پول بود.

He has an irascible temper and often gets angry over small things.

او خلق‌وخوی عصبی دارد و اغلب به خاطر مسائل کوچک عصبانی می‌شود.

The irascible customer yelled at the cashier for making a mistake with his order.

مشتری عصبی با صندوقدار به دلیل اشتباه در سفارش او فریاد زد.

Despite his irascible nature, he is a talented musician.

با وجود طبیعت عصبی‌اش، او یک نوازنده بااستعداد است.

Her irascible behavior often alienates her coworkers.

رفتار عصبی او اغلب باعث بیگانگی با همکارانش می‌شود.

The irascible old man refused to listen to anyone's advice.

آن مرد پیر عصبی از شنیدن نصیحت هیچ‌کس امتناع کرد.

His irascible outbursts make it difficult to work with him.

خروشان عصبی او باعث می‌شود با او کار کردن دشوار باشد.

The teacher's irascible mood affected the entire class.

حالت عصبی معلم بر کل کلاس تأثیر گذاشت.

Dealing with an irascible boss can be challenging.

رسیدگی به یک رئیس عصبی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

Despite her irascible reputation, she is actually quite friendly once you get to know her.

با وجود شهرت عصبی‌اش، او در واقع بسیار دوستانه است وقتی او را بشناسید.

His irascible nature often leads to misunderstandings with others.

طبیعت عصبی او اغلب منجر به سوء تفاهم با دیگران می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید