irksomeness

[ایالات متحده]/ˈɜːksəmnəs/
[بریتانیا]/ˈɜrk-səm-nəs/

ترجمه

n. کیفیت تحریک کننده یا آزاردهنده

عبارات و ترکیب‌ها

irksomeness factor

عامل آزاردهنده

irksomeness level

سطح آزاردهنده

irksomeness scale

مقیاس آزاردهنده

irksomeness threshold

حد آزاردهنده

irksomeness index

شاخص آزاردهنده

irksomeness quotient

ضریب آزاردهنده

irksomeness rating

امتیاز آزاردهنده

irksomeness measure

معیار آزاردهنده

irksomeness issue

مشکل آزاردهنده

irksomeness problem

مشکلات آزاردهنده

جملات نمونه

the irksomeness of the constant noise made it hard to concentrate.

آزاردهنده بودن صدای مداوم باعث می‌شد تمرکز کردن سخت باشد.

her irksomeness during meetings often frustrated her colleagues.

آزاردهنده بودن او در جلسات اغلب همکارانش را ناامید می‌کرد.

he complained about the irksomeness of his daily commute.

او در مورد آزاردهنده بودن رفت و برگشت روزانه خود به محل کار شکایت کرد.

the irksomeness of waiting in line can test anyone's patience.

آزاردهنده بودن انتظار در صف می‌تواند صبر هر کسی را امتحان کند.

she tried to ignore the irksomeness of the situation.

او سعی کرد آزاردهنده بودن وضعیت را نادیده بگیرد.

the irksomeness of repeated interruptions made it difficult to finish the task.

آزاردهنده بودن وقفه های مکرر باعث شد انجام این کار دشوار شود.

his irksomeness was evident in his constant complaints.

آزاردهنده بودن او در شکایت های مداومش آشکار بود.

they discussed the irksomeness of the new policies at work.

آنها در مورد آزاردهنده بودن سیاست های جدید در محل کار صحبت کردند.

the irksomeness of the delay was felt by everyone on the team.

آزاردهنده بودن تأخیر برای همه اعضای تیم احساس می‌شد.

finding solutions to the irksomeness of everyday challenges is essential.

پیدا کردن راه حل هایی برای آزاردهنده بودن چالش های روزمره ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید