vexation

[ایالات متحده]/vekˈseɪʃn/
[بریتانیا]/vekˈseɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آزار؛ نگرانی؛ تحریک؛ خشم ناشی از چیزی که مزاحم یا نگران‌کننده است؛ علت ناراحتی؛ چیزی که تحریک می‌کند
Word Forms
جمعvexations

جملات نمونه

She was crying with vexation and shock.

او با ناراحتی و شوک گریه می‌کرد.

fresh remembrance of vexation must still enkindle rage.

یاد تازه رنجش هنوز باید خشم را شعله‌ور کند.

the new VAT rules have brought vexations in their wake.

قوانین جدید VAT باعث ایجاد مشکلات و ناراحتی هایی شده است.

His face showed his vexation at the delay.

چهره‌اش نشان‌دهنده ناراحتی‌اش از تاخیر بود.

Much to my vexation, I just missed a chance of visiting China.

به طرز ناراحت‌کننده‌ای، من فرصت سفر به چین را از دست دادم.

vexation over trivial matters

ناراحتی در مورد مسائل جزئی

vexation at the situation

ناراحتی از وضعیت

vexation with the outcome

ناراحتی با نتیجه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید