irrationality

[ایالات متحده]/ɪ,ræʃə'nælətɪ/
[بریتانیا]/ɪˌræʃəˈnælɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود دلیل، غیرمنطقی بودن
Word Forms

جملات نمونه

emotions can sometimes lead to irrationality

احساسات گاهی اوقات می‌توانند منجر به بی‌منطقی شوند

making decisions based on irrationality is not advisable

تصمیم‌گیری بر اساس بی‌منطقی توصیه نمی‌شود

her irrationality often causes misunderstandings

بی‌منطقی او اغلب باعث سوء تفاهم می‌شود

ignoring facts due to irrationality can be harmful

نادیده گرفتن حقایق به دلیل بی‌منطقی می‌تواند مضر باشد

overcoming irrationality requires self-awareness

غلبه بر بی‌منطقی نیازمند خودآگاهی است

irrationality can cloud judgment

بی‌منطقی می‌تواند قضاوت را مبهم کند

addressing irrationality is crucial for personal growth

رسیدگی به بی‌منطقی برای رشد شخصی بسیار مهم است

the decision was made out of irrationality

این تصمیم خارج از بی‌منطقی اتخاذ شد

her actions were driven by irrationality

اقدامات او تحت تأثیر بی‌منطقی قرار داشت

recognizing irrationality is the first step to change

تشخیص بی‌منطقی اولین قدم برای تغییر است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید