act irresponsibly
عمل غیرمسئولانه
spend irresponsibly
هزینه کردن غیرمسئولانه
behave irresponsibly
رفتار غیرمسئولانه
drive irresponsibly
رانندگی غیرمسئولانه
invest irresponsibly
سرمایه گذاری غیرمسئولانه
speak irresponsibly
صحبت کردن غیرمسئولانه
react irresponsibly
واکنش غیرمسئولانه
handle irresponsibly
مدیریت غیرمسئولانه
treat irresponsibly
رفتار غیرمسئولانه
manage irresponsibly
مدیریت غیرمسئولانه
he spent money irresponsibly on luxury items.
او به طور غیرمسئولانه پول را برای کالاهای لوکس خرج کرد.
driving irresponsibly can lead to serious accidents.
رانندگی غیرمسئولانه می تواند منجر به تصادفات جدی شود.
she made decisions irresponsibly without considering the consequences.
او بدون در نظر گرفتن عواقب، تصمیمات غیرمسئولانه گرفت.
they acted irresponsibly during the project, causing delays.
آنها در طول پروژه غیرمسئولانه عمل کردند و باعث تاخیر شدند.
he irresponsibly left the door unlocked.
او درهای باز را به طور غیرمسئولانه رها کرد.
she irresponsibly shared personal information online.
او به طور غیرمسئولانه اطلاعات شخصی را به صورت آنلاین به اشتراک گذاشت.
parents should not behave irresponsibly in front of their children.
والدین نباید در حضور فرزندان خود به طور غیرمسئولانه رفتار کنند.
investing irresponsibly can lead to financial ruin.
سرمایه گذاری غیرمسئولانه می تواند منجر به ورشکستگی مالی شود.
he irresponsibly ignored the warning signs.
او علائم هشدار را به طور غیرمسئولانه نادیده گرفت.
act irresponsibly
عمل غیرمسئولانه
spend irresponsibly
هزینه کردن غیرمسئولانه
behave irresponsibly
رفتار غیرمسئولانه
drive irresponsibly
رانندگی غیرمسئولانه
invest irresponsibly
سرمایه گذاری غیرمسئولانه
speak irresponsibly
صحبت کردن غیرمسئولانه
react irresponsibly
واکنش غیرمسئولانه
handle irresponsibly
مدیریت غیرمسئولانه
treat irresponsibly
رفتار غیرمسئولانه
manage irresponsibly
مدیریت غیرمسئولانه
he spent money irresponsibly on luxury items.
او به طور غیرمسئولانه پول را برای کالاهای لوکس خرج کرد.
driving irresponsibly can lead to serious accidents.
رانندگی غیرمسئولانه می تواند منجر به تصادفات جدی شود.
she made decisions irresponsibly without considering the consequences.
او بدون در نظر گرفتن عواقب، تصمیمات غیرمسئولانه گرفت.
they acted irresponsibly during the project, causing delays.
آنها در طول پروژه غیرمسئولانه عمل کردند و باعث تاخیر شدند.
he irresponsibly left the door unlocked.
او درهای باز را به طور غیرمسئولانه رها کرد.
she irresponsibly shared personal information online.
او به طور غیرمسئولانه اطلاعات شخصی را به صورت آنلاین به اشتراک گذاشت.
parents should not behave irresponsibly in front of their children.
والدین نباید در حضور فرزندان خود به طور غیرمسئولانه رفتار کنند.
investing irresponsibly can lead to financial ruin.
سرمایه گذاری غیرمسئولانه می تواند منجر به ورشکستگی مالی شود.
he irresponsibly ignored the warning signs.
او علائم هشدار را به طور غیرمسئولانه نادیده گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید