irresponsibly

[ایالات متحده]/ˌɪrɪˈspɒnsəbli/
[بریتانیا]/ˌɪrɪˈspɑːnsəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که نشان‌دهنده عدم مسئولیت است

عبارات و ترکیب‌ها

act irresponsibly

عمل غیرمسئولانه

spend irresponsibly

هزینه کردن غیرمسئولانه

behave irresponsibly

رفتار غیرمسئولانه

drive irresponsibly

رانندگی غیرمسئولانه

invest irresponsibly

سرمایه گذاری غیرمسئولانه

speak irresponsibly

صحبت کردن غیرمسئولانه

react irresponsibly

واکنش غیرمسئولانه

handle irresponsibly

مدیریت غیرمسئولانه

treat irresponsibly

رفتار غیرمسئولانه

manage irresponsibly

مدیریت غیرمسئولانه

جملات نمونه

he spent money irresponsibly on luxury items.

او به طور غیرمسئولانه پول را برای کالاهای لوکس خرج کرد.

driving irresponsibly can lead to serious accidents.

رانندگی غیرمسئولانه می تواند منجر به تصادفات جدی شود.

she made decisions irresponsibly without considering the consequences.

او بدون در نظر گرفتن عواقب، تصمیمات غیرمسئولانه گرفت.

they acted irresponsibly during the project, causing delays.

آنها در طول پروژه غیرمسئولانه عمل کردند و باعث تاخیر شدند.

he irresponsibly left the door unlocked.

او درهای باز را به طور غیرمسئولانه رها کرد.

she irresponsibly shared personal information online.

او به طور غیرمسئولانه اطلاعات شخصی را به صورت آنلاین به اشتراک گذاشت.

parents should not behave irresponsibly in front of their children.

والدین نباید در حضور فرزندان خود به طور غیرمسئولانه رفتار کنند.

investing irresponsibly can lead to financial ruin.

سرمایه گذاری غیرمسئولانه می تواند منجر به ورشکستگی مالی شود.

he irresponsibly ignored the warning signs.

او علائم هشدار را به طور غیرمسئولانه نادیده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید