jostled

[ایالات متحده]/ˈdʒɒs.əld/
[بریتانیا]/ˈdʒɑːs.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی یا چیزی فشار آوردن یا برخورد کردن؛ برای رقابت یا مبارزه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

jostled crowd

جمعیت درهم و برهم

jostled for position

برای کسب موقعیت درهم و برهم

jostled around

درهم و برهم در اطراف

jostled by others

درهم و برهم توسط دیگران

jostled together

درهم و برهم با هم

jostled in line

درهم و برهم در صف

jostled during rush

درهم و برهم در زمان عجله

جملات نمونه

the crowd jostled to get a better view of the concert.

توده مردم برای دیدن بهتر کنسرت با هم برخورد می‌کردند.

she jostled her way through the busy market.

او در بازار شلوغ با زور و سماجت از کنار دیگران عبور کرد.

as the train arrived, passengers jostled to board.

با رسیدن قطار، مسافران برای سوار شدن با هم برخورد می‌کردند.

he jostled with his friends while playing football.

او در حین بازی فوتبال با دوستانش برخورد می‌کرد.

the children jostled each other in excitement.

کودکان از سر هیجان با یکدیگر برخورد می‌کردند.

she jostled for position in the line.

او برای گرفتن جایگاه در صف با دیگران برخورد می‌کرد.

the dog jostled against my leg for attention.

سگ برای جلب توجه به پای من برخورد کرد.

fans jostled to get autographs from the players.

هواداران برای گرفتن امضای بازیکنان با یکدیگر برخورد می‌کردند.

during the parade, people jostled each other to take photos.

در حین رژه، مردم برای گرفتن عکس با یکدیگر برخورد می‌کردند.

he jostled his way to the front of the line.

او با زور و سماجت به جلوی صف رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید