soothed

[ایالات متحده]/sʊðd/
[بریتانیا]/sʊðd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی از soothe؛ برای آرامش بخشیدن؛ برای راحت کردن؛ برای تسکین درد

عبارات و ترکیب‌ها

soothed feelings

احساسات را آرام کرد

soothed soul

روح را آرام کرد

soothed mind

ذهن را آرام کرد

soothed nerves

اعصاب را آرام کرد

soothed baby

نوزاد را آرام کرد

soothed anxiety

اضطراب را آرام کرد

soothed spirit

روحیه را آرام کرد

soothed heart

قلب را آرام کرد

soothed pain

درد را آرام کرد

soothed worries

نگرانی ها را آرام کرد

جملات نمونه

the gentle music soothed her anxious mind.

موسیقی ملایم ذهن مضطرب او را آرام کرد.

the warm bath soothed his tired muscles.

حمام گرم عضلات خسته او را آرام کرد.

her kind words soothed his troubled spirit.

کلمات مهربانانه او روح پریشان او را آرام کرد.

the mother soothed her crying baby.

مادر کودک گریه‌کنانش را آرام کرد.

a cup of herbal tea soothed his nerves.

یک فنجان چای گیاهی اعصاب او را آرام کرد.

the soft blanket soothed her as she fell asleep.

ملحفه نرم او را آرام کرد تا به خواب رفت.

the therapist soothed his fears during the session.

در طول جلسه، درمانگر ترس‌های او را آرام کرد.

she soothed the dog with gentle strokes.

او سگ را با نوازش‌های ملایم آرام کرد.

the calm ocean waves soothed her soul.

امواج آرام اقیانوس روح او را آرام کرد.

he soothed his worries with positive thoughts.

او نگرانی‌های خود را با افکار مثبت آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید