jostles for position
رقابت برای کسب موقعیت
jostles with others
رقابت با دیگران
jostles in line
رقابت در صف
jostles for space
رقابت برای فضای
jostles for attention
رقابت برای جلب توجه
jostles with crowds
رقابت با جمعیت
jostles for dominance
رقابت برای برتری
jostles with rivals
رقابت با رقیبان
jostles for influence
رقابت برای نفوذ
jostles for resources
رقابت برای منابع
the crowd jostles for position at the concert entrance.
مردم برای گرفتن موقعیت بهتر در ورودی کنسرت با هم برخورد میکنند.
as the train approached, passengers jostled each other to board.
همانطور که قطار نزدیک میشد، مسافران برای سوار شدن با یکدیگر برخورد میکردند.
the children jostled playfully in the playground.
کودکان به طور بازیگانه در زمین بازی با هم برخورد میکردند.
during the sale, shoppers jostled to grab the best deals.
در طول حراج، خریداران برای گرفتن بهترین معاملات با هم برخورد میکردند.
the dog jostles for attention whenever visitors arrive.
وقتی مهمانان میرسند، سگ برای جلب توجه با دیگران برخورد میکند.
he jostles with his teammates during practice to improve his skills.
او در طول تمرین برای بهبود مهارتهای خود با همتیمیهایش برخورد میکند.
in the busy market, vendors jostle for customers.
در بازار شلوغ، فروشندگان برای مشتری با یکدیگر برخورد میکنند.
she jostled her way through the crowd to reach the front.
او برای رسیدن به جلو از میان جمعیت راه خود را باز کرد.
the kids jostled each other while waiting for the bus.
در حالی که منتظر اتوبوس بودند، بچهها با یکدیگر برخورد میکردند.
he jostles with his thoughts as he tries to concentrate.
او در حالی که سعی میکند متمرکز شود، با افکار خود درگیر است.
jostles for position
رقابت برای کسب موقعیت
jostles with others
رقابت با دیگران
jostles in line
رقابت در صف
jostles for space
رقابت برای فضای
jostles for attention
رقابت برای جلب توجه
jostles with crowds
رقابت با جمعیت
jostles for dominance
رقابت برای برتری
jostles with rivals
رقابت با رقیبان
jostles for influence
رقابت برای نفوذ
jostles for resources
رقابت برای منابع
the crowd jostles for position at the concert entrance.
مردم برای گرفتن موقعیت بهتر در ورودی کنسرت با هم برخورد میکنند.
as the train approached, passengers jostled each other to board.
همانطور که قطار نزدیک میشد، مسافران برای سوار شدن با یکدیگر برخورد میکردند.
the children jostled playfully in the playground.
کودکان به طور بازیگانه در زمین بازی با هم برخورد میکردند.
during the sale, shoppers jostled to grab the best deals.
در طول حراج، خریداران برای گرفتن بهترین معاملات با هم برخورد میکردند.
the dog jostles for attention whenever visitors arrive.
وقتی مهمانان میرسند، سگ برای جلب توجه با دیگران برخورد میکند.
he jostles with his teammates during practice to improve his skills.
او در طول تمرین برای بهبود مهارتهای خود با همتیمیهایش برخورد میکند.
in the busy market, vendors jostle for customers.
در بازار شلوغ، فروشندگان برای مشتری با یکدیگر برخورد میکنند.
she jostled her way through the crowd to reach the front.
او برای رسیدن به جلو از میان جمعیت راه خود را باز کرد.
the kids jostled each other while waiting for the bus.
در حالی که منتظر اتوبوس بودند، بچهها با یکدیگر برخورد میکردند.
he jostles with his thoughts as he tries to concentrate.
او در حالی که سعی میکند متمرکز شود، با افکار خود درگیر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید