presses

[ایالات متحده]/[ˈprɛsɪz]/
[بریتانیا]/[ˈprɛsɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.ماشین‌های مورد استفاده برای فشردن یا صاف کردن مواد؛ دستگاهی برای صاف کردن لباس؛ کنفرانس خبری
v.با بدن یا بخشی از آن فشار آوردن یا فرودادن؛ ترغیب یا راضی کردن کسی برای انجام کاری؛ تحت فشار قرار دادن؛ انتشار یا چاپ کردن

عبارات و ترکیب‌ها

presses on

فشار می‌دهد

presses flowers

گل‌ها را فشار می‌دهد

presses buttons

دکمه‌ها را فشار می‌دهد

presses charges

اتهام را وارد می‌کند

presses forward

به جلو می‌رود

presses release

انتشار می‌دهد

presses against

علیه فشار می‌آورد

presses harder

سخت‌تر فشار می‌دهد

presses down

به پایین فشار می‌دهد

presses the issue

این موضوع را مطرح می‌کند

جملات نمونه

the company presses forward with its new marketing campaign.

شرکت با کمپین بازاریابی جدید خود به پیش می‌رود.

she presses the button to start the machine.

او دکمه را برای شروع دستگاه فشار می‌دهد.

he presses his advantage in the final round.

او از برتری خود در دور نهایی استفاده می‌کند.

the newspaper presses thousands of copies daily.

روزنامه به طور روزانه هزاران نسخه چاپ می‌کند.

don't press your luck with the security guard.

با نگهبان امنیتی ریسک نکنید.

the government presses for international cooperation.

دولت خواهان همکاری بین‌المللی است.

he presses his suit and hangs it in the closet.

او کت خود را اتو می‌کند و آن را در کمد آویزان می‌کند.

the machine presses the fabric to remove wrinkles.

دستگاه پارچه را برای از بین بردن چروک‌ها اتو می‌کند.

she presses for a meeting to discuss the issue.

او خواهان برگزاری جلسه‌ای برای بحث در مورد این موضوع است.

the metal presses into a mold to form the shape.

فلز در قالب فشرده می‌شود تا شکل بگیرد.

he presses his case with passion and conviction.

او با شور و اعتقاد، پرونده خود را مطرح می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید