jovially

[ایالات متحده]/'dʒəuviəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز شاد و دوستانه

نمونه‌های واقعی

" Harry! " said Fudge jovially, moving forward.

" هری! " گفت فج معاون به شایستگی، در حال نزدیک شدن.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

One turned out to have used a racial epithet to jovially address a (white) friend in 2009.

یکی از آنها مشخص شد که در سال 2009 از یک اصطلاح نژادی برای خوش‌مزه‌گویی با یک دوست (سفیدپوست) استفاده کرده است.

منبع: The Economist (Summary)

" I've disgraced you, haven't I" ? said Dick jovially.

" من شما را رسوا کرده‌ام، اینطور نیست؟" گفت دیک به شایستگی.

منبع: The Night is Gentle (Part Two)

Two floors up he met Seamus and Dean, who hailed him jovially and told him they were planning a dusk-till-dawn end-of-exams celebration in the common room.

دو طبقه بالاتر، با سئاموس و دین ملاقات کرد که با خوشمزه‌گویی او را احوال‌پرسی کردند و به او گفتند که قصد دارند جشن پایانی امتحانات را از غروب تا سپیده‌دم در اتاق مشترک برگزار کنند.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

The inherited stupidity of the race—sound English common sense he jovially termed it—was shown to be the proper bulwark for society.

حماقت ارثی نژاد - که او آن را به شایستگی، عقل سلیم انگلیسی اصیل نامید - نشان داده شد که سدی مناسب برای جامعه است.

منبع: The Picture of Dorian Gray

Jack was standing in the middle of the stall, and by the moonlight Tip could see he was smiling just as jovially as ever.

جک در وسط غرفه ایستاده بود و تیپ توانست با نور ماه ببیند که او هم به همان اندازه همیشه با خوشمزه‌گویی لبخند می‌زد.

منبع: The Wonderful Adventures of Oz: The Pumpkin Man

Harry started to speak but he was cut short as Lockhart flung an arm around his shoulders andthundered jovially, Shouldn't have asked! We meet again, Harry!

هری شروع به صحبت کرد اما ناگهان به این قطع شد که لاکهارت دستش را دور شانه‌هایش انداخت و با صدای بلند و خوشمزه‌گویی گفت: نباید می‌پرسیدی! دوباره همدیگر را می‌بینیم، هری!

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

" How about going up to take charge of Sing Sing" ? he said jovially when Lawes stood before him. " They need a man up there with experience" .

«چطوری میشه به سمت Sing Sing رفت و مسئولیت رو به دست گرفت؟» او با خوشحالی گفت وقتی Lawes در مقابلش ایستاد. «اونجا به یه مرد با تجربه نیاز دارن».

منبع: The Weaknesses of Human Nature (Part 2)

" I heard someone shouting, just wanted to check that everything was cool here, " says the young man jovially, shrugging his shoulders so that his back blubber folds the T-shirt into deep wrinkles.

«شنیدم کسی داره فریاد می‌زنه، فقط می‌خواستم چک کنم که همه چیز اینجا خوبه،» جوان با خوشحالی گفت، در حالی که شانه‌هایش را بالا و پایین می‌کرد تا چین‌های عمیقی روی لباس T-شرتش ایجاد شود.

منبع: A man named Ove decides to die.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید